شارژ ایرانسل

فال حافظ

 
 

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

طراح قالب

 

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::ارتباط بامدیریت وبلاگ:ایمیل khademen@yahoo.com
::» عکسهای هیئت
::عکسهای هیئت محرم
::عکسهای هیئت فاطمیه
::عکسهای هیئت رمضان
::عکسهای هیئت جلسات هفتگی
::عکسهای هیئت جلسات شورا
::عکسهای هیئت شهادت ها
::عکسهای هیئت اعیاد
::عکسهای هیئت اردوها
::عکس های هیئت نوجوانان
::عکس های ورزشی
::» دانلود برنامه هاي هيئت
::دانلود برنامه هاي هيئت محرم
::دانلود برنامه هاي هيئت فاطمیه
::دانلود برنامه هاي هيئت رمضان
::دانلود برنامه هاي هيئت شهادت ها
::دانلود برنامه هاي هيئت اعیاد
::دانلود برنامه هاي هيئت دهه آخر صفر
::اطلاعیه ها و تبلیغات برنامه های هیئت
::ولایت فقیه و رهبری
::» اخبار
::سیاسی
::اجتماعی
::مذهبی
::فرهنگی
::کاریکاتور
::سامانه پیام کوتاه هیئت 660009941
::واحد نوجوانان هيئت مذهبي خادمين حسين بن علي(ع)
::خواندنی ها
::اس ام اس،پیامک و... مناسبتی
::عکس،پوستر،بنر و...مناسبات مذهبی و...
::اشعار ناب مذهبی ومناسبتی
::فراماسونری
::» شهدا
::وصیتنامه شهدا
::خاطرات شهدا
::زندگانی شهدا
::جبهه و دفاع مقدس
::پیام شهدا
::شهدای شهرستان آبدانان
::» کلام جاودان
::قرآن
::.: نهج البلاغه
::خطبه ها
::نامه ها
::حکمت ها
::صحیفه سجادیه
::مفاتیح الجنان
::» ائمه اطهار
::.: پیامبر (ص)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت و مبعث (مولودی و مدح)
::مقالات ویژه مبعث
::.: امام علی (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::مقالات ویژه غدیر خم
::اشعار ویژه غدیر خم
::والپیپر و پیامک ولادت
::دانلود سخنرانی و مداحی ولادت
::.: حضرت زهرا (س)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::والپیپر و پیامک شهادت
::دانلود سخنرانی و مداحی شهادت
::والپیپر و پیامک ولادت
::دانلود سخنرانی و مداحی ولادت
::.: امام حسن (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::.: امام حسین (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::.: امام سجاد (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::.: امام محمد باقر (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::.: امام صادق (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::.: امام موسی کاظم (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::.: امام رضا (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::.: امام جواد (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::والپیپر و پیامک ولادت
::.: امام هادی (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::دانلود سخنرانی و مداحی شهادت
::والپیپر و پیامک شهادت
::.: امام حسن عسکری (ع)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::.: امام زمان (عج)
::مقالات
::احادیث و آموزه های گفتاری
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::مناجات و غزلیات
::» اصحاب اهل بیت (ع)
::مسلم بن عقیل (ع)
::حضرت حمزه (ع)
::ام البنین (س)
::مقالات
::اشعار وفات (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::.: حضرت معصومه(س)
::اشعار محرم (روضه،مرثیه، سینه زنی و مصیبت)
::وفات حضرت زينب(س)
::.: قمر بنی هاشم (ع)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::مقالات
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::ورود کاروان
::.: حضرت رقیه (س)
::مقالات
::اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::.: حضرت معصومه (س)
::مقالات
::اشعار وفات (روضه،مرثیه و سینه زنی)
::اشعار ولادت (مولودی و مدح)
::میثم تمّار
::حضرت علی اکبر (ع)
::حضرت علی اصغر (ع)
::اشعار ولادت حضرت علی اصغر (ع)
::طفلان حضرت زینب (س)
::قاسم بن حسن (ع)
::عبدالله بن حسن (ع)
::»اعمال روزهای سال
::اعمال روز عرفه
::اعمال عید قربان
::اعمال عید غدیر
::» اعمال ماه های سال
::اعمال ماه رجب
::اعمال ماه رمضان
::» علما
::امام خمینی(ره)
::آیت‌الله بهجت (ره)
::آیت الله قاضی (ره)
::آیت‌الله جوادی آملی
::آیت الله العظمی مرعشی نجفی‌(ره)
::آيت‌الله صافي‎گلپايگاني
::آیت الله دستغیب
::آیت‌الله بروجردی (ره)
::آیت الله سیستانی
::استاد شهید مرتضی مطهری
::آیة الله وحید خراسانی
::» ویژه نامه محرم
::دانلود مداحی ویژه محرم
::اشعار ویژه محرم
::تصاویر ویژه محرم
::سخنرانی ویژه محرم
::پیامک ویژه محرم
::» ارسال خبر و مقاله و ...
::» حجاب و عفاف
::» ویژه نامه اربعین حسینی(ع)
::اشعار اربعین حسینی
::دانلودروضه و مداحی ویژه اربعین حسینی
::متن اشعار مرثیه و مداحی اربعین
::مقالات ویژه اربعین
::پاسخ به شبهات
::پرسش و پاسخ
::احکام واستفتائات
::فرقه ها و عرفان های کاذب
::سخنرانی
::دکتر رائفی پور



نويسندگان :
:: یا لثارات الحسین
:: امیری حسین ونعم الامیر
:: ابوذر
:: یا مهدی (عج)
:: یا زینب کبری(س)
:: خادم
:: سید
:: یا فاطمه

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin

 


 





پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده  گرامي ، به وبلاگ من  خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


 

متن روضه اندوه امام جواد

زکریا بن آدم گفت: من درمحضر امام رضا(ع) بودم، ناگاه حضرت جواد(ع) فرزند آن حضرت را به حضورش آوردند، او در آن وقت کمتر از چهار سال داشت، وقتی که وارد شد دستش را بر زمین زد و سرش را به طرف آسمان بلند کرد، و مدت طولانی در فکر فرو رفت.

امام رضا(ع) به فرزندش فرمود: «قربانت گردم، چرا در فکر طولانی فرو رفته ای؟»

امام جواد(ع) در پاسخ گفت: به خاطر آن مصائبی که بر مادرم فاطمه(ع) وارد شد! سوگند به خدا، آن دو نفر را از قبر بیرون می آورم سپس با آتش آن ها را می سوزانم، سپس خاکسترشان را در دریا پراکنده می نمایم.

حضرت رضا(ع) فرزندش را به نزدیک خواند، و بین دو چشم او را بوسید و سپس فرمود: پدر و مادرم به فدایت، تو شایسته این امر (امامت) هستی.[1]


[1]             - ترجمه بیت الاحزان، ص 156.

منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392

 

 

رویای سید فیروزآبادی

حضرت آیت الله سید مرتضی حسینی فیروزآبادی یکی از استوانه های علم در حوزه علمیه نجف بود و قبل از انقلاب به دست عوامل بیگانه از حوزه علمیه نجف اخراج شد و در حوزه علمیه قم درس خارج می فرمود.

در کشکول زاهدی آمده است: من بارها از خود آیه الله فیروزآبادی شندیم که می گفت: زمانی که در نجف اشرف بودم، یک شب در عالم رویا دیدم در منزل شخصی خود، مجلسی اقامه شده و در آن مجلس حضرت فاطمه(ع) با چادر نشسته است، افرادی از مومنین به صف ایستاده یکی یکی میآیند عرض ادب می کنند و می روند. چون همه رفتند حضرت چادر را کنار زد. من از این عمل بی بی متوجه شدم که چون من به آن حضرت محرمم، لذا این عمل را انجام داد. چه جمالی! در عالم خواب: گفتم: صورتش شبیه به صورت پیامبر(ص) است.

سپس جلوتر رفته و عرض کردم: مادر! آیا این که قریب به هزارو چهارصد سال است خطبا می گویند: شوهرت علی(ع) را با سر بی عمامه و دوش بی ردا و ریسمان به گردن به مسجد بردند، صحت دارد؟

بی بی فرمود: «استحقروا ابا الحسن بعد رسول الله» علی  را بعد از رسول خدا تحقیر کردند! من به فارسی می گفتم و حضرت عربی جواب می داد.

عرض کردم: مادر! قریب هزارو چهارصد سال است مورخین نوشته اند و خطبا گفته اند که آن نانجیب به بازوی شما تازیانه زد و سیاه شد، «و فی عضدها کمثل الدملج».

فرمود: بلی.  آن گاه دست راست را از آستین بیرون آورد، دیدم هنوز بازوی مادرم سیاه و کبود است.

منبع: كتاب آتش در حرم




:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392

 

 

رؤیای علّامه سیّدباقر

از علامه سیدباقر پسر آیه الله حجت سیدمحمد هندی(متوفای 1329) نقل شده که حضرت ولی عصر(عج) را در شب عید غدیر در خواب به حالت افسرده و غمگین دید. پرسید: اقای من! چه شده که شما را امروز غمگین و افسرده می بینم با این که مردم از عید غدیر خوشحال و مسرورند؟

حضرت فرمود: در یاد و غم و اندوه مادرم می باشم، سپس فرمود:

لا ترانی اتخذت لا و علاها                 بعد بیت الاحزان بیت سرور

سوگند به شرف مقام آن حضرت مرا نخواهی دید که پس از بیت الاحزان، خانة خوش بگیرم!

پس از آن که سید از خواب بیدار شد، قصیده ای در حالات غدیر و ستم هایی که پس از رحلت حضرت رسول (ص) بر حضرت زهرا وارد شد سرود و بیتی را نیز که حضرت سروده بود، در آن قصیده گنجانید. قصیدة او موجود و مشهور است و مطلعش چنین می باشد.

کل غدر و قول افک و زور                    هو فرع من حجد نص الغدیر

هر نیرنگ و تهمت و ناروا، فرعی از انکار نص صریح غدیر است.[1]


[1]                - فاطمه الزهرا(س)، بهجه قلب المصطفی، ترجمه افتخار زاده، ص 826.

منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392

 

 

علی علیه السلام در كنار حضرت زهرا سلام الله علیها و گریز به كربلا

علی(ع) بعد از شنیدن خبر جانسوز مرگ فاطمه(ع) به سرعت وارد منزل شد، دید فاطمه زهرا در بستر خود خوابیده و یک قطیفه مصری روی خود کشیده است.

علی(ع) اور ا صدا زد، جوابی نشنید، به طرف راست و چپ فاطمه رفت، صدیقه را صدا کرد، اما جواب نشنید، عبای خود را کنار گذاشت، عمامه را برداشت دامن قبا را بالا زد و سر زهرا را در دامن خود نهاد و صدانمود:

یا زهرا! یا زهرا! اما فاطمه سخنی نگفت. امیرالمومنین گفت:

«ای دختر محمد»! جوابی نشنید........

گفت: یا فاطمه! کلمینی. ای دختر پیغمبر! با من صحبت کن، من علی پسر عموی تو هستم

حضرت می فرماید: فاطمه(ع) چشمش را باز کرد، (یعنی قبل از مرگ کامل که بنابر علم امروزی مدتی طول می کشد، به درخواست مقام ولایت و قدرت لایزال الهی فاطمه حیات مجدد یافت.) و به صورت علی(ع) نگریست و به گریه افتاد.[1]سپس سخانی با یکدیگر در میان گذاشتند و بعد از مدتی کوتاه فاطمه(ع) از دنیا رفت.

گریزی به کربلا

به یاد آن ساعتی که زینب(ع) کنار پیکر بی سر برادر آمد و از روی تعجب صدا زد: أأنت اخی. آیا تو برادر من و پسر مادر من هستی؟!

ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم

آیا تویی برادر من؟ نیست باورم!

چه کرد زینب(ع) دو دست خویش را زیر بدن قطعه قطعه برادر برد و مقداری به طرف بالا حرکت داد و سپس رو به آسمان نمود و چنین عرضه داشت: »اللهم تقبل هذا القربان»[2] پروردگارا! این قربانی را قبول کن. سپس خم شد و لب ها را روی گردن بریده برادر گذاشت.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

این جا علی کنار زهرا آمد ، در کربلا نیز مانند این صحنه بسیار تکرار شد، هر کسی که شهید می شد یا لحظه شهادت را سپری می کرد ابی عبدالله (ع) خود را به بالین او می رساند و سرش را به دامن می گرفت. گاهی بالای سر اصحاب می رفت گاه علی اکبر و قاسم و.. اما وقتی حسین بن علی(ع) در گودال قتلگاه افتاد، هیچ کس نبود هنگام شهادت در کنار او باشد، فقط شمر ملعون بود که روی سینه حسین نشست و سر حضرت را از بدن جدا کرد.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

[1]               - جامع الاخبار، به نقل از «زندگانی فاطمه زهرا(س)» عمادزاده، ص 444.

[2]               - مقتل مقرم، ص 307

  منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه بیستم فروردین 1392

 

 

تغسیل حضرت زهرا سلام الله علیها و گریز به كربلا

پاسی از شب گذشته و سر و صداها خوابیده بود و دیدگان به خواب رفته بودند که علی(ع) از جا برداشت تا وصیت های فاطمه زهرا(ع) را عملی سازد.

آری؛ آن بدن نحیف را که مصائب فراوان، چونان هلال ماه ذوبش ساخته بود؛ آری آن بدن پاک را روی دست خویش حمل کرد تا مراسم اسلامی را در موردش جاری فرماید. آن بدن پاک را روی محل غسل قرار داد. و همان گونه که حضرت صدیقه خواسته بود لباس فاطمه از تن بیرون نیاورد، زیرا که نیازی نبود جامه را از آن بدنی که خدای متعال پاکش قرار داده بیرون کند (و شاید فاطمه(ع) از فرط حیا و شرم نمی خواست شوهر بزرگوارش اثر صدمه در و تازیانه و غلاف شمشیر را به پشت و پهلو و بازوی همسرش ببیند، چنان که تا آن روز هم که علی فاطمه را غسل می داد، زهرا کیفیت حال خود را به او نگفته بود.)

به ریختن آب بر روی بدن از روی جامه اکتفا فرمود؛ همان گونه که رسول گرامی اسلام(ص) را غسل داده بود.

در این مراسم اسما یعنی آن بانوی با وفای پاک که در ابراز علاقه و محبت حسنه اش نسبت به اهل بیت رسول خدا(ص) وفادار و با استقامت مانده بود نیز شرکت داشت، یعنی آب به دست علی(ع) می ریخت تا حضرت فاطمه را بشوید.[1]

علی(ع) هنگام غسل فاطمه(ع) می گفت: «خدایا! فاطمه(ع) کنیز تو و دختر رسول و برگزیده تو است. خدایا! حجتش را به او تلقین کن، و برهانش را بزرگ بدار، و درجه اش را عالی کن، و او را با پدرش محمد(ص) همنشین گردان.»

و سپس با همان پرده ای که بدن رسول خدا(ص) را خشک کرد، بدن زهرا(ع) را خشک نمود.[2]

آری، به واقع این مراسم تغسیل زهرا نیست، مرور مصیبت و درد، و تداعی محنت است! با مراسم غسل، همه آنچه فاطمه(ع) از علی(ع) مخفی کرده بود، آشکار شد و داغ مصیبت زهرا خانه دل همسرش را شعله ور نمود.

یعقوبی در تاریخ خود گوید: «بعضی از زن های پیامبراکرم(ص) در حال بیماری فاطمه(ع) آمدند، و گفتند: ای دختر پیغمبر! در غسل دادن خود برای ما نصیبی قرار بدهد! فرمود: می خواهید درباره من حرف هایی بگویید که در حق مادرم خدیجه گفتید! من احتیاجی به شما ندارم. الان از دنیای شما بدم می آید، و از فراق شما شادم؛ خدا و رسول را ملاقات خواهم کرد با حسرت هایی که در دل دادم. حق مرا حفظ و احترام مرا رعایت، و وصیت پدرم را درباره من قبول نکردند. »[3]

گریزی به کربلا

در این جا علی(ع) با غسل زهرا(ع) مصیبت های او را مرور می کند، اما چه کشید زینب(ع) آن وقتی که بدن کوچک رقیه را آن زن غساله غسل می داد و جای تازیانه های دشمن را شستشو می داد!

هنگامی که زن غساله، بدن رقیه را غسل می داد ناگاه دست از غسل کشید و گفت: «سرپرست این اسیران کیست؟»

حضرت زینبت(ع) فرمود: «چه می خواهی؟»

غساله گفت: «این دخترک به چه بیماری مبتلا بوده که بدنش کبود است»!

حضرت فرمود: «زن! او بیمار نبود و این کبودی ها آثار تازیانه ها و ضربه های دشمن است.»

و به روایتی: آن زن دست از غسل کشید و دست هایش را بر سرش زد و گریست. گفتند: چرا بر سر می زنی؟ گفت: مارد این دختر کجا ست تا به من بگوید چرا قسمت هایی از بدن این دخترک سیاه شده است؟ گفتند: این سیاهی ها اثر تازیانه های دشمنان است. [4]


[1]           - فاطمه زهرا(س)، از ولادت تا شهادت، ص 598.

[2]         - بیت الاحزان، ص 251.

[3]         - شیعه علامه طباطبایی، ص 263.

[4]         - الوقایع و الحوادث، محمدباقر ملبویی، ج 2، مرقاه الایقان، گنجوی، ص 52، به نقل از «سرگذشت جانسوط حضرت رقیه» محمد اشتهاردی، ص 47.

منبع: كتاب آتش در حرم

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه بیستم فروردین 1392

 

 

ساعات آخر عمر حضرت زهرا سلام الله علیها و گریز به كربلا

ساعت احتضار فرا رسید، در این هنگام پرده برداشته شد و حضرت صدیقه طاهره (ع) نگاهی تند و عمیق افکند و فرمود:

سلام بر جبرئیل، سلام بر رسول خدا؛ پروردگارا! مرا با پیامبرت محشور نموده و در رضوان خود و جوار رحمت و خانه ات دارالسلام مسکن و ماوی ده.

آن گاه فرمود: آیا آنچه را که من می بینم شما هم می بینید.

گفتند: شما چی می بینی؟

فرمود: این موکب ها اهل آسمان ها است و این هم جبرئیل است، و این هم رسول خدا(ص) است که می فرماید: دختر عزیزیم! پیش من آی؛ زیرا آنچه در پیش روی داری برای تو بهتر خواهد بود.

آن گاه چشمان خویش را باز کرد.............. و سپس فرمود و سلام بر تو ای قابض ارواح، زود مرا قبض روح کن و اذیتم مکن؛ سپس فرمود: «پروردگارا! به سوی تو می آیم، نه به سوی اتش»  سپس چشم هایش بسته شد دست ها و پاهای خود را دراز کرده و از دنیا رفت. [1]

گریزی به کربلا

این جا رسول خدا(ص) به هنگام مرگ دخترش، به استقال آمد، در کربلا نیز وقتی عی اکبر(ع) به میدان رفت، بعد از مدتی صدایی به گوش حسین بن علی رسید که: «یا ابتاه علیک السلام، هذا جدی یقرئک السلام و یقول لک عجل القدوم علینا ثم شهق شهقه فمات»؛ ای پدر! سلام بر تو، اینک جدم رسول خدا(ص) است که بر تو سلام می رساند و می فرماید: هر چه زودتر نزد ما بیا، پس نعره ای براورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود.[2]


[1]              - بحارالانوار، ج 43، ص 186

[2]              - ترجمه ی لهوف، سیدبن طاووس، ص 113.

منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه شانزدهم فروردین 1392

 

 

جریان وفات زهراسلام الله علیها و گریز به كربلا

«اسماء» جریان وفات زهرا(ع) را چنین تعریف می کند: هنگامی که وفات فاطمه نزدیک شد به من فرمود: جبرئیل در وقت وفات پدرم قدری کافور برایش آورد. آنها را سه قسمت نمود، یک قسمت را برای خودش برداشت، یک قسمت را برای علی(ع) گذاشت و یک قسمت را به من داد، و در فلان جا گذاردم، اکنون بدان احتیاج دارم، آن را حاضر کن، اسماءکافور را حاضر کرد، آن گاه فاطمه(ع) خودش را شستشو داد، وضو گرفت و به او فرمود لباس های جدیدم را حاضر کن، و بوی خوش برایم بیاور.

اسما  لباس ها را حاضر نمود پس آن ها را پوشید و بوی خوش استعمال کرد و رو به قبله در بستری خوابید و به اسماء فرمود: من استراحت می کنم، ساعتی صبر کن. سپس مرا صدا بزن اگر جوابی نشنیدی بدان که از دنیا رفته ام و زود علی(ع) را خبر کن.

اسما گوید : قدری صبر کردم بعد به درب حجره آمدم و زهرا را صدا زدم، ولی جوابی نشنیدم، وقتی لباس را از صورتش کنار زدم دیدم از دنیا رفته است. روی جنازه اش افتاده می بوسیدم و می گریستم.

گریزی به کربلا

در کربلا نیز حسین(ع) هر چه به وقت شهادت نزدیک تر می شد، چهره اش برافروخته تر می گشت؛ او و یارانش همواره منتظر وعده، دیدار بودند. این استقبال و اشتیاق به قدری بود که وقتی ابی عبدالله شب عاشورا فرمود همه شما کشته می شوید، قاسم بن الحسن که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود با خود اندیشید که چون سن من قانونی نیست مبادا که این خبر شامل حال من نشود از این رو عمویش را مورد خطاب قرار داد و گفت: آیا من هم جزء شهدا هستم؟

حسین(ع) بر او رقت کرد و فرمود:

«یا بنی! کیف الموت عندک: پسرم مرگ در نظر تو چگونه است؟»

گفت: «یا عم! احلی من العسل»[1]

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.


[1]                 - حسین (ع) نفس مطمئنه، ص 182

منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س) و گریز به كربلا

هنگامی که حضرت فاطمه (ع) به خود آمد، دید علی(ع) را به جانب مسجد برده اند وجای درنگ نیست. جان علی در معرض خطر واقع شده و باید از او دفاع کرد لذا با تن خسته و پهلوی شکسته از خانه بیرون آمد و به اتفاق گروهی از زنان بنی هاشم روانه مسجد شد. دید علی(ع)  را بازداشت نموده اند. رو به مردم کرد و فرمود: دست از پسر عمویم بردارید و گرنه به درگاه خدا ناله می کنم و بر شما نفرین می نمایم.

سپس رو به ابوبکر کرد و فرمود: تصمیم داری همسرم را به قتل برسانی و کودکانم را یتیم نمایی؟ اگر او را رها  نسازی موهایم را پریشان می کنم و بر سر قبر پدرم نزد پدرم استغاثه می نمایم.

سپس رو به ابوبکر کرد و فرمود:  تصمیم داری همسرم را به قتل برسانی و کودکانم را یتیم نمایِ؟ اگر او را رها نسازی موهایم را پریشان می کنم و بر سر قبر پدرم نزد خدا استغاثه می نمایم.

این را بگفت و دست حسن و حسین(ع) را گرفت و به سوی قبر رسول خدا حرکت نمود. تصمیم داشت به جمعیت نفرین کند و به وسیلة ناله های جان گدازش دستگاه ظلم و ستم را واژگون نماید. حضرت علی دید اوضاع  خطرناکی به وجود آمده و به هیچ قسمی ممکن نیست فاطمه(ع) از تصمیمش منصرف گردد. به سلمان فارسی فرمود: دفتر پیغمبر را دریاب و از نفرین منصرفش ساز.

سلمان خدمت حضرت زهرا(ع) رسید و عرض کرد:  ای دختر پیغمبر! پدرت برای جهانیان رحمت بود از نفرین منصرف شو. فرمود: ای سلمان! بگذار تا داد خودم را از این بیدادگران بگیرم.  عرض کرد: ای دختر پیغمبر! علی مرا خدمت شما فرستاده و امر کرده که به منزل برگردید. فاطمه(ع) وقتی امر علی(ع) را شنید فرمود: چون  او دستور داده اطاعت می کنم و شکیبایی را پیشه می سازم.

گریزی به کربلا

چنین مادری، دختری بسان زینب تربیت می کند که در طول مدت اسارت، پیام آور عاشورا  و حافظ ارزش های حماسه کربلا است. او نیز بارها با نفرین و خروش خویش خفتگان را بیدار و توطئه ها را خنثی نمود؛ دختر شایسته زهرا و علی، بعد از حمد و سپاس خداوند، به مردم کوفه می فرماید: «ای نیرنگ بازان و بی وفایان! بر ما می گریید؟! هرگز اشکتان خشک نشود و ناله تان آرام نگیرد، که شما مانند زنی هستید که رشته های خود را پس از تابیدن پنبه می کرد! شما هم ایمانتان را وسیله زندگی و مکر و فریب قرار داده اید، و ارزشی برایش قائم نیستید.....

آیا گریه و شیوه می کنید؟ آری، به خدا قسم زیاد بگریید و کم بخندید؛ زیرا عار و ننگی در زندگی مرتکب شدید که همة ننگ های روزگار و جوامع بشری را پوشایند و هرگز نمی توانید آن را بشویید!...

مردم با این سخنان در بهت فرو رفته و انشگت حسرت به دندان می گزیدند و اشک می ریختند و می گریستند.

منبع: كتاب آتش در حرم




:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392

 

 

روضه ی وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها و گریز به كربلا

روزی زهرا(ع) فرا رسیدن مرگ خود را به علی(ع) اعلام کرد و در این بین سخنانی از روی صدافت با یکدیگر گفتند، و مهرو علاقه بی پایان خویش را نسبت به هم ابراز داشتند. در این جا بود که احساسات و عواطف آن دو یار مهربان و دو همسر نمونة اسلام چنان تحریک شد که نتوانستند از گریه خودداری کنند. ساعتی را با هم گریستند و به یاد دوران کوتاه زندگی زناشویی که جهانی از صفا و مهر و علاقه و صداقت و درستی و پاکدامنی و فداکاری بود اشک ریختند و به یاد زحمات طاقت فرسا و فداکاری ها و گرفتاری های همدیگر ناله کردند، تا شاید به وسیله اشک های چشم، آتش درونی خود را که نزدیم بود کالبدشان را محترق سازد خاموش کنند.

بعد از ان که گریه شان آرام تر شد، علی بن ابی طالب سر همسرش را در دامن گرفت، فرمود: ای دختر پیغمبر! هر چه میل داری وصیت کن و مطمئن باش که از وصایای تو تخلف نخواهم کرد. فاطمه(ع) به موضوعاتی وصیت نمود که در این جا به سه مورد آن اشاره می کنیم:

1-        ای پسر عمو! فرزندانم یتیم می شوند، با انان مدارا کن.

2-        برای من تابوتی تهیه کن که در موقع حمل جنازه، بدنم پیدا نباشد، و طرز ساختمانش چنین و چنان نباشد.

3-    مرا شبانه غسل بده و کفن کن و به خاک بسپار و اجازه نده اشخاصی که حقم را غضب کردند و اذیت و آزارم نمودند بر من نماز بخوانند یا به تشییع جنازه ام حاضر شوند.»[1]

و نیز آمده که عرض کرد: برایم سورة یس بخوان! پس از ان که تمام شد، بدان که از این دنیا رفته ام![2]

آه! علی(ع) روی به سوی دیگر می گرداند تا فاطمه قطرات اشک چشمش را نبیند. این اندوه ودردی که آمیخته با مهر و محبت فاطمه بود، به صورت اشک از چشم علی جاری می شد.

گریزی به کربلا

آری، زهرا(ع) وصیت می کند همسر مهربانش علی(ع) در کنار بسترش قران بخواند. تا صدای قرائت قران به او آرامش دهد.

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدنچ

به رخت نظاره کردن، سخن خود شنیدن

این جا صوت علی به زهرا آرامش می دهد، یک جایی هم سر بریدة حسین (ع) فراز نیزه ها برای آرامش و تسکین زینب(ع) قرآن می خواند.

با زبان حال، زینب گفت با راس حسین

خصم خواند خارجی ما را، اخاه قرآن بخوان


[1]              - بانوی نمونه ی اسلام، ابراهیم امینی، ص 190.

[2]               - بحارالانوار، ج 43، ص 178.

منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392

 

 

ماجرای کوچه و گریز به كربلا

شافعی و ابن ابی الحدید می گویند: ابوبکر (بعد از سخنان فاطمه(ع) دربارة فدک متاثر شد  گریه کرد، و نوشت: «من فدک را به فاطمه رد نمودم» و اما عمر نامه را گرفت و پاره کرد.[1]

شیخ مفید در یک حدیث بلند، ماجرای کوچه را چنین نقل می کند: «ابوبکر، کاغذی طلبید و رد فدک را در آن نوشت و به فاطمه(ع) داد. حضرت فاطمه(ع) با گرفتن سند از نزد ابوبکر بیرون آمد؛ ولی در راه عمر با او ملاقات کرد و از جریان نامه پرسید فاطمه(ع) فرمود: این نامه سند رد فدک است که ابوبکر برایم نوشته است.

عمر گفت: آن را به من بده فاطمه(ع) امتناع ورزید. عمر با لگد به سینه و پهلوی فاطمه زد! به طوری که فرزندش محسن سقط شد! و چنان سیلی به صورت آن بانو زد که گوشواره اش شکست! سپس سند را گرفت  و پاره نمود؛ و همین خشونت باعث شد که فاطمه(ع) بستری گردید و بعد از 75 روز بیماری، از دنیا رفت....»[2]

در کوچه ای که آمد و شد سخت بود،  سخت   سیلی زدند فاطمة بی پناه را!

گریزی به کربلا

سیلی زدن به خاندان پیامبر(ص) را عمر بدعت گذاشت و بنی امیه نیز این سنت عمری را پیروی کردند.

بعد از کشتار وحشیانه امام حسین و یاران با وفایش دختران و زنان بسیاری تازیانه و سیلی خوردند، رقیه، سکینه، فاطمه، صغری، ام کلثوم و زینب و چه دردناک است مصیبت سیلی!

زینب(ع) می فرماید: داخل خیمه بودم که مردی چشم آبی داخل شده و هر چه بود برداشت... او معجز از سرم کشید و با شدت گوشوارهایم را از گوشم کند در حالی که گریه می کرد.....[3]


[1]           - شب های پیشاور، سلطان الواعظین، ص 673.

[2]           - الاختصاص، شیخ مفید، ص 185، وفاع الصدیقه الزهرا، علامه مقرم، ترجمه امین زاده، ص 78.

[3]           - مقتل ابومخنف،  ترجمه انصاری، ص 145.

منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س) و گریز به كربلا

اما صادق(ع) فرمود: «در اثر ضرباتی که قنفذ بر پیکر نازنین زهرا(ع) وارد ساخت سقط جنین کرد و بدان علت پیوسته رنجور و  ضعیف می گشت تا این که رسماً بستری شد و در خانه خوابید، و امیرالمومنین و اسماء بنت عمیس از آن حضرت پرستاری می نمودند.»[1]

آری، مدتی از مصیبت پیامبراکرم (ص) نگذشته بود که مصیبت دردناکی به علی رو آورد. اکنون کنار بستر همسر رنجور و آزرده اش به سر می برد و می نگرد که پیشگویی رسول خدا(ص) نزدیک است واقع شود، و فاطمه به همین زودی در سرای دیگر به ملاقات پدر عزیز می رسد؛ دیگر روزگار علی تاریک بود و تاریکی مصائب یکی پس از دیگری به او روی می آورد. این فاطمة رنجور است که  نمی تواند پهلوی خود را به سوی دیگر بگرداند. روی به سوی علی(ع) کرد، تبسم آهسته ای بر لب های رنگ پریده اش نمایان بود.

چون علی(ع) خودرا کنار بسترش رسانید، دست های لاغر خود را با زحمت بلند کرده به شانه اش رساند و آهسته گفت: «صدق رسول الله».

علی(ع) مقصود  او را دانست، ولی چیزی نگفت: مبادا درد درونی، همراه سخنش آشکار شود.... .

علی چشم گریانش را از بستر فاطمه بر نمی گرداند حسن و حسین  ساکت و حیرت زده در دو طرفش ایستاده اند و برای مراعات حال مادر اشک در چشمانشان خشک شده، و این زینب خردسال است که هنور از مهر مادری سیرآب نشده است؛ زیرا روزگار چندان مهلتش نداد و به خردسالیش ترحم نکرد. قلب حساسش مصائب آینده را پیش بینی می کند، خیره به روی مادر می نگرد و خود را به بستر مادر می رساند، دیگر نمی تواند از گریه خودداری کند، مانند همیشه که در هر پیش آمدی به مادر پناهنده می شود خود را روی سینة فاطمه می اندازد و روی خود را می پوشاند و ناله سر می دهد.......

چهره فاطمه(ع) را ابر رقیقی از اندوه و نگرانی نسبت بدین اطفال خردسال پوشانده ولی غصه و ودرد را در سینة خود پنهان می داشت و خود را به صبر وا می داشت، چشم می گرداند، حسین در یک سمت و حسن را در سمت دیگر می دید که دست او را گرفته گاه می بوسند گاه بر سر و روی خود می کشند؛ پدر با ملاطفت اطفال را از کنار بستر مادر دور ساخت و...[2]

گریزی به کربلا

این جا علی(ع) از حالت زهرا(ع) می دانست که دیگر آخرین ساعات زندگی خود را سپری می کند؛ چه کشید زینب در کربلا زمانی که با گوش خود شنید برادرش حسین خبر از مرگ خویش می دهد.

روز دوم محرم حسین(ع) نشست و به اصلاح شمشیر خود را پرداخت و در ضمن اشعاری را به این مضمون می خواند:

یا دهر اف لک من خلیل        کم لک بالاشراق و الاصیل

من طالب و صاحب فتیل       و الدهر لا یققنع بالبدیل

و کل حی سالک سبیل        و ما اقرب الوعد من الرحیل

و انما الامر الی الجلیل [3]

 

ای روزگار، اف بر دوستی تو باد، که  از طلوع تا غروب، چه بسیار دوستان را می کشی و در کشتن هم عوض و بدل نمی پذیری.

و هر زنده ای رونده این راه است، چه نزدیک است و عدة کوچ کردن و فرود آمدن در این منزلگاه و عاقبت کار به سوی پروردگار جلیل است.


[1]              بحار الانوار، ج 43، ص 170 و 211.

[2]              - امام علی، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1، ص 340.

[3]              - ترجمه لهوف، ص 81.

         منبع: كتاب آتش در حرم

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392

 

 

آخرین روز عمر حضرت زهرا سلام الله علیها و گریز كربلا

روز آخر، حضرت فاطمه(ع) گاه نشسته و گاه ایستاده به طرف محلی که در خانه رسول خدا(ص) برای شستشو وجود داشت و در ان آب جمع شده بود، رفت و شروع به شستن لباس های اطفال با دست های لرزان خود کرد، آن گاه کودکان را فراخوانده و شروع به شستشوی سر انان با آب و گل سرشور نمود؛ زیرا که چیزی جز گل سرشور نیافته بود.

علی(ع) در این هنگام به منزل وارد می شود می بینید که همسر عزیزش بستر بیماری را ترک کرده و به انجام اعمال خانه مشغول است. وقتی به وی نگاه کرد، در خویش رقت قلبی احساس نمود که وی با این حالت بیماری چگونه و چرا مشغول کارهای مشکلی است که در موقع سلامت آنها را انجام می داد؟ پس تعجبی ندارد که از او علت بلند شدن از بستر و پرداختن به آن کارها را با وجود بیماری سوال کند؟

ولی حضرت صدیقه (ع) با صراحت پاسخ داد چون امروز آخرین روز عمر من است، خود برخاستم تا سر و لباس کودکانم را بشویم؛ زیرا آنان به زودی یتیم گردیده و بدون مادر خواهند شد!![1]

گریزی به کربلا

این جا فاطمه(ع) نگران یتیمی فرزندانش است و ان کودکان معصوم را از گرمای محبت مادرانه خویش بهره مند می سازد، اما ای کاش کسی بود در کربلا کودکان یتیم حسین(ع) را تسلین می گفت و درد آن ها را تسکین می داد؛ به جای آن که مهربانی کرده و نوازش کنند با تازیانه و سیلی به صورت آنها زدند.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم


[1]          - فاطمه الزهرا (س)، از ولادت تا شهادت، ص 588

منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س) و گریز به كربلا

نظام گوید: «عمر، در روز بیعت چنان به شکم سیده نساء فاطمه زهرا(ع) زد که جنین پسری که محسن نام داشت، از بطن مبارکش افتاد.»[1]

امام صادق(ع) فرماید: «... و اما علت وفات فاطمه زهرا(ع) آن بود که قنفذ بنده و خدمتکار عمر با غلاف شمشیر- البته با امر مولایش عمر- او را زد، پس محسن را سقط نموده و از این واقعه به شدت مریض شد.»

مفضل به حضرت صادق(ع) عرض کرد: مولای من! اشک ریختن را چه ثوابی است! فرمود:  در صورتی که به خاطر فردی بر حق اشک ریخته شود، ثوابی بی شمار دارد. مفضل مدتی طولانی گریه کرد و گفت: ای پسر رسول خدا(ص) روز انتقام گیری شما، از روزی سختی و اندوهتان بزرگ تر است.  حضرت فرمود: ولی هیچ روزی همچون روز محنت و  اندوه ما در کربلا نیست، هر چند روز سقیفه و سوزاندن در خانة امیرالمومنین و حسنین و فاطمه و زینب و ام کلثوم و فضه و کشتن محسن با ضرب لگد، بزرگتر و وحشتناک تر و تلخ تر است؛ زیرا آن روز اصل و ریشة روز عذاب است.[2]

بعد از آن که فاطمه بین در و دیوار قرار گرفت و تازیانه های پی در گپی خورد، از خادمه خود فضه یاری خواست و فریاد برآورد: ای فضه! مرا بگیر و بر سینه ات تکیه بده!! به خدا سوگند آنچه در شکم داشتم کشتند!!

فضه به سرعت به سوی زهرا شتافت و او را در بر گرفت تا به اتاقش برساند، ولی جنین قبل از آن که فاطمه به اتاق برسد، سقط شد.[3]

گریزی به کربلا

این یک طفل شش ماه بود که قبل از تولد به شهادت رسید، یک طفلی را هم در کربلا که فقط 6 ماه از بهار عمرش می گذشت با لب تشنه و روی دست پدر به شهادت رساندند.

وقتی حسین(ع) مشاهده کرد چشم های علی اصغر به گودی فرو رفته و لب ها خشک شده و از شدت تشنگی به حالت اغما در آمده او را به طرف دشمن آورد تا شاید بتواند عواطف آنان را نسبت به طفل شیرخوار برانگیزد و او را سیراب کنند.

امام (ع) که طفل شیرخوارش را به خاطر گرمای آفتاب در زیر عبا گرفته بود، در مقابل دشمن سر دست بلند کرد تا همة آن ها ببینن، آن گاه فرمود:

«یا قوم! ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل، اما ترونه کیف یتلظی عطشا؟» ای مردم! اگر به من رحم نمی کنید به این طفل رحم کنید، مگر نمی بیند که از تشنگی آرام ندارد و می سوزد؟

اما در دل های سخت تر از سنگ مردم کوفه نه تنها اثری نداشت، بلکه حرملة مللعون تیری به چله کمان نهاد و علی اصغر را هدف قرار داد؛ «فذبحه من الاذن الی الاذن» گلوی علی اصغر را گوش تا گوش برید. علی که سوزش تیر را احساس کرد مانند مرغ سربریده روی دست پدر پر و بال می زد. حسین(ع) دو دست زیر گلوی علی گرفت و مشت ها را لبریز از خون کرد وبه طرف اسمان پاشید. امام باقر(ع) فرمود: یک قطره از آن به زمین برنگشت.

سپس در پشت خیمه با نوک غلاف شمشیر قبری کند و علی اصغر را با بدن قنداقه آغشته به خون دفن کرد4

والسلام علی الرضیع الصغیر

کشته شد محسن و آنان که تماشا کردند!

سند تیر به اصغر زدن امضا کردند


[1]             - ترجمه ی ملل و نحل، شهرستانی، ج 1، ص 81.

 [2]             - نوائب الدهور، میرجهانی، ص 194، به نقل از فا طمه الزهرا بهجه قلب المصطفی، ص 698.

[3]             - فاطمه زهرا(س)، از ولادت تا شهادت، ص 306 و 307.

[4]             - حسین نفس مطمئنه، ص 281.

منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392

 

 

پیراهن پدر

امام علی(ع) می فرماید: من پیغمبر(ص) را از زیر پیراهن غسل دادم. یک روز فاطمه(ع) گفتند: میل دادم پیراهن پدرم را ببینم. وقتی پیراهن را به او دادم، بویید و بوسید و گریست و بی اختیار از فراق پدر غش کرد و افتاد. وقتی چنین دیدم پیراهن را از او مخفی نمودم.[1]

گریزی به کربلا

گاهی حتی یک پیراهن هم یادآور خاطره های یک شخصیت عزیز و محبوب می گردد. چنان که فاطمه(ع) با بوییدن لباس پیامبر(ص) به یاد غش می کند. این ماجرا، شیعیان دلسوخته را به یاد کهنه پیراهن ابی عبدالله می اندازد.

یزید به امام زین العابدین(ع) گفت: سه حاجت بگو تا برآورم. حضرت فرمود: اول این که اجازه بدهی برای آخرین بار صورت سید و مولا و پدر خود حسین(ع) را ببینم، دوم این که آنچه از ما به یغما برده اند، به ما بازگردانی، سوم این که اگر تصمیم کشتن مرا داری کسی را به همراه این زنان بفرست تا انان را به حرم جدشان برساند.

آن ملعون گفت: روی پدرت را که هرگز نخواهی دید؛ اما کشتنت، تو را بخشیدم و زنان را جز تو کس دیگری به مدینه باز نمی گرداند؛ اما آنچه از شما غارت شده من ازخود چندین برابر قیمتش را می پردازم!

امام زین العابدین(ع) فرمود: مال تو را نمی خواهم و ارزانی خودت باد، و من اگر اموال تاراج شده را باز خواستم به این منظور بود که میان آن اموال تاراج شده، پارچة دستباف مادرم فاطمه(ع) و روسری و گردنبند و پیراهنش بود.  [2]

یزید دستور داد این اموال را بازگردانیدند. اما جا دارد از امام پرسیده شود که: چه کشیدی آن زمانی که چشمان مبارکتان به آن پیراهن خونین و گوشواره ها افتاد... .

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.


          [1] - بحارالانوار، ج 43، ص 157.

          [2] - ترجمه ی لهوف، سید بن طاووس، ص 194.

         

منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه یازدهم فروردین 1392

 

 

دو اندوه جانکاه فاطمه

روزی ام سلمه به عیادت فاطمه(ع) آمد و عرض کرد: ای دختر رسول خدا(ص) شب رسول خدا(ص) با این بیماری چگونه به صبح آوردی؟

فاطمه(ع) فرمود: صبح کردم در حالی که خود را بین دو اندوه جانکاه می نگرم:

1-       جگرم از داغ فراق پدر یک پارچه خون شده است.

2-    دلم بر ظلمی که به وصی رسول خدا(ص) شده، شعله ور گردیده است، خلافت شوهرم غضب شده و بر خلاف دستور خدا و رسول، امامت را از او گرفتند؛ زیرا از علی(ع) کینه داشتند، چرا که او پدرانشان را در جنگ های بدر و احد کشته و به درک واصل کرده بود.[1] 

گریزی به کربلا

اما «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» مصیبت تو چنان عظیم بود که زمین و آسمان، جن و  فرشتگان و ماه و خورشید و پرندگان گریه کرده و عزادار شدند، اندوه تو چنان بزرگ است که امام زمان(عج) در غم جانگاه تو ندبه می کند:

سلام بر تو، ای مولای من! سلام کسی که قلبش از مصیبت تو جریحه دار و اشکش به هنگام یاد تو جاری است. سلام کسی که (در غم عزای تو) مصیبت زده و اندوهگین و سرگشته و بیچاره گشته است. سلام کسی که اگر با تو در کربلا می بود با جانش، از تو در مقابل تیزی شمشیرها محافظت می نمود، و نیمه جان ناقابلش را برای حفظ تو به چنگال مرگ می بخشید، و در پیشگاهت جهاد می کرد....

پس اگرروزگاران مرا به تاخیر انداختند، و تقدیر الهی مرا از یاری او باز داشت، و نبودم تا با آنان که با تو جنگیدند بجنگم، و با انان که به دشمنی تو برخاستند، به دشمنی برخیزم؛ (در عوض) هر صبح و شام بر تو ندبه و زاری می کنم و بر تو به جای اشک، خون گریه می نمایم، تا آن زمان که در اثر سوز جان فرسای مصیبت و غصه جانکاه و اندوه فراوان، جان سپارم.[2]

 [1]             - بحارالانوار، ج 43، ص 156.

  [2]           - زیارت ناحیه ی مقدسه، ص 35

منبع: كتاب آتش در حرم



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه دهم فروردین 1392

 

 

آتش در حرم

پیامبراکرم(ص) از دنیا رفت، هنوز حضرت  را در قبرش نگذاشته بودند که مردم عهد را شکستند و بر مخالفت با امیرالمومنین علی(ع) اتفاق کردند!

آن حضرت به امور پیامبر(ص) مشغول شد تا آن که از غسل و کفن و حنوط آن حضرت فارغ شد و او را دفن نمود. سپس مشغول جمع قرآن شد، و به جای مشغول شدن به فتنه های مردم، به وصیت پیامبر(ص) پرداخت.



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه نهم فروردین 1392

 

 

وداع حسين با مادرشان
وداع حسين با مادرشان
در روايت ورقه آمده است :
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: مشغول غسل دادن فاطمه (سلام الله عليها) شدم ، او را در درون پيراهن ، بى آن كه پيراهنش را از تن بيرون آورم غسل دادم ، به خدا قسم فاطمه (سلام الله عليها) پاك و پاكيزه بود، سپس ‍ از باقى مانده حنوط رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) او را حنوط كردم و كفن بر او پوشاندم و پيچيدم . وقتى كه خواستم بندهاى كفن را ببندم ، صدا زدم :
اى كلثوم ، اى زينب ، اى سكينه ، اى فضه ، اى حسن و اى حسين ! هلموا تزودوا من امكم ؛ بياييد و از ديدار مادرتان توشه برگيريد، كه وقت فراق و لقاى بهشت است )).

حسن و حسين (عليه السلام) آمدند و با آه و ناله مى گفتند: واحسرتاه ! لاتنطغى ابدا من فقد جدنا محمد المصطفى و امنا فاطمة الزهراء...؛ آه ! چه شعله حسرت و اندوهى كه هرگز خاموش شدنى نيست ، براى فقدان جدمان محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مادرمان فاطمه (سلام الله عليها)، اى مادر حسن ! و اى مادر حسين ! وقتى كه با جدمان ملاقات كردى ، سلام ما را به او برسان ، و به او بگو: ما بعد از تو در دنيا يتيم مانديم )).

امير مؤمنان على (عليه السلام) فرمود: انى اشهد الله انها قد حنت و انت و مدت يديها و ضمتهما الى صدرها مليا؛ خدا را گواه مى گيرم كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) ناله اى جانكاه كشيد و دستهاى خود را دراز كرد و فرزندان خويش را مدتى به سينه اش چسبانيد)).
ناگاه شنيدم هاتفى در آسمان صدا زد: يا ابا الحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا والله ملائكة السماء؛ اى على ! حسن و حسين را از سينه مادرشان بلند كن ، كه سوگند به خدا اين حالت آنها، فرشتگان آسمان را به گريه انداخت ، و دوستان مشتاق دوست خود مى باشند)).
آن گاه حسن و حسين (عليه السلام) را از سينه مادرشان ، بلند كرد

منبع:در سوگ عزيزان حضرت زهرا(سلام الله عليها)، ص 57 و 58.



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط امیری حسین ونعم الامیر در دوشنبه پنجم فروردین 1392

 

 

تشكر از قنفذ!
تشكر از قنفذ!
از سليم بن قيس نقل شده است : عمر بن خطاب در يك سال نصف حقوق همه كارگزارانش را به عنوان غرامت (و كمبود بودجه و ماليات ) برداشت ، ولى حقوق قنفذ را به طور كامل پرداخت .
سليم مى گويد: به مسجد رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) رفتم ، گروهى را ديدم كه در گوشه اى نشسته اند. همه آنها از بنى هاشم بودند، جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابوبكر و عمر بن ابى سلمه و قيس بن سعد بن عباده . در اين جلسه ، عباس (عموى پيامبر) به على (عليه السلام) گفت : چرا عمر مانند همه كارگزارانش ، از حقوق ((قنفذ)) چيزى نكاست ؟!

حضرت على (عليه السلام) به اطراف خويش نگاه كرد، سپس قطرات اشك از چشمانش سرازير شد، آن گاه در پاسخ عباس فرمود: شكر له ضربة ضربها فاطمة بالسوط فماتت و فى عضدها اثره كانه الدملج ؛ حقوق قنفذ را كم نكرد، تا از او تشكر كند، به خاطر ضربت تازيانه اى كه او بر فاطمه (سلام الله عليها) نواخته بود، كه وقتى فاطمه (سلام الله عليها) از دنيا رفت ، اثر آن تازيانه در بازوى او وجود داشت و همانند بازوبند، نمايان بود

منبع:رنجها و فريادهاى فاطمه (سلام الله عليها)، ترجمه كتاب بيت الاحزان ، ص 143 و 144.



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط امیری حسین ونعم الامیر در دوشنبه پنجم فروردین 1392

 

 

على بر سر پيكر فاطمه
على بر سر پيكر فاطمه
على (عليه السلام) بعد از شنيدن خبر جانسوز مرگ فاطمه (سلام الله عليها) به سرعت وارد منزل شد، ديد فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در بستر خود خوابيده و يك قطيفه مصرى روى خود كشيده است .
على (عليه السلام) او را صدا زد، جوابى نشنيد. به طرف راست و چپ فاطمه رفت ، صديقه را صدا كرد، اما جواب نشنيد. عباى خود را كنار گذاشت ، عمامه را برداشت ، دامن قبا را بالا زد و سر زهرا(سلام الله عليها) را در دامن خود نهاد را در دامن خود نهاد و صدا نمود: يا زهرا! يا زهرا!... اما فاطمه سخنى نگفت . اميرالمؤمنين گفت : اى دختر محمد! جوابى نشنيد... گفت : يا فاطمة ! كلمينى ؛ اى دختر پيغمبر! با من صحبت كن ))، من على پسر عموى تو هستم .
حضرت مى فرمايد: فاطمه (سلام الله عليها) چشمش را باز كرد، (يعنى قبل از مرگ كامل كه بنا بر علم امروز مدتى طول مى كشد، به درخواست مقام ولايت و قدرت لايزال الهى ، فاطمه حيات مجدد يافت ) و به صورت على (عليه السلام) نگريست و به گريه افتاد.

سپس سخنانى با يك ديگر در ميان گذاشتند و بعد از مدتى كوتاه ، فاطمه زهرا(سلام الله عليها) از دنيا رفت

منبع:زندگانى فاطمه زهرا(سلام الله عليها)، عمادزاده ، ص 444



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط امیری حسین ونعم الامیر در دوشنبه پنجم فروردین 1392

 

 

فاطمه در خواب يكى از عالمان
فاطمه در خواب يكى از عالمان
حضرت آيت الله سيد مرتضى فيروز آبادى ، يكى از استوانه هاى علم در حوزه علميه نجف بود و قبل از انقلاب به دست عوامل بيگانه از حوزه علميه نجف اخراج شد و در حوزه علميه قم درس خارج مى فرمود.
در كشكول زاهدى مى گويد: من بارها از خود آيت الله فيروزآبادى شنيدم كه مى فرمود: زمانى كه در نجف اشرف بودم ، يك شب در عالم رؤ يا ديدم در منزل شخصى خود، مجلسى اقامه شده و در آن مجلس حضرت فاطمه (سلام الله عليها) با چادر نشسته است . افرادى از مؤمنين به صف ايستاده ، يكى يكى آمده عرض ادب مى كنند و مى روند. چون همه رفتند، حضرت چادر را كنار زد. از اين عمل بى بى متوجه شدم كه چون من به آن حضرت محرمم ، لذا اين عمل را انجام داد.
چه جمالى ! در عالم خواب گفتم : صورتش شبيه به صورت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) است .
سپس جلوتر رفته و عرض كردم : مادر! آيا اين كه قريب به هزار و چهار صد سال است خطبا مى گويند، شوهرت على (عليه السلام) را با سر بى عمامه و دوش بى ردا و ريسمان به گردن به مسجد بردند، صحت دارد؟
بى بى فرمود: استحقروا ابا الحسن بعد رسول الله ؛ على را بعد از رسول خدا تحقير كردند!)) من به فارسى مى گفتم و حضرت عربى جواب مى داد.
عرض كردم : مادر! قريب هزار و چهارصد سال است مورخين نوشته اند و خطبا گفته اند كه آن نانجيب به بازوى شما تازيانه زد و سياه شد، و فى عضدها كمثل الدملج .
فرمود: بلى .

آن گاه دست راست را از آستين بيرون آورد، ديدم هنوز بازوى مادرم سياه و كبود است

منبع:آتش در حرم ، ص 105 و 106.



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط امیری حسین ونعم الامیر در دوشنبه پنجم فروردین 1392

 

 

حمله به خانه فاطمه
حمله به خانه فاطمه
سليم گويد: گفتم : اى سلمان ! آيا حمله كنندگان به خانه فاطمه بدون اجازه داخل شدند؟
گفت : آرى سوگند به عزت خدا كه بر زهراى اطهر، سرپوش و چادرى نبود، ليكن وى پشت در پناه گرفت ، زيرا مى خواست كه مراعات پوشش و حجاب را بنمايد. وقتى كه او را ديدند، به شدت او را در ميان در و ديوار فشردند كه به جانم سوگند نزديك بود كه با حسرت از دنيا برود. فرياد زد: اى فضه ! مرا بگير، قسم به خدا كه جنينم را كشتند.

پس محزون و غمناكيم كه دختر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) جنينش را كه ((محسن )) ناميده اند، سقط نمود

منبع: اخلاق حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها)، ص 190 و 191.



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط امیری حسین ونعم الامیر در دوشنبه پنجم فروردین 1392

 

 

متن روضه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

اسماعیل شبرنگ

دریافت فایل:

دلتنگی...

اگه ، پر بگیری منم می میرم // زانوی غم بغل می گیرم // مصیبت تو کرده پیرم

نرو، بیا جدا نشو ز حیدر// تو رو قسم به آه دختر// جون حسین شهید بی سر

وقتی که تو با ناله گفتی/ شدی از این زمونه خسته/ تا گفتی حرف رفتنت رو / دلم شکست پهلو شکسته

* * *

چرا ، شمع خونَم می زنی سوسو//چرا می گیری دست به پهلو؟//چرا تو از من می گیری رو؟

نرو،فقط تویی صبر و قرارم//به جز تو من کسی ندارم// بیشتر بمون زهرا کنارم

همه منو تنها گذاشتن/تو هم می خوای پیشم نمونی/برای رفتن خیلی زوده/راه نداره بیشتر بمونی

* * *

شدی، ای یاس من مثل شقایق//خسته شدم از این دقایق//اگه بری من می کنم دق

وای، من بمیرم رنگت پریده//پای علی شدی شهیده//ای یاور قامت خمیده

حالا اهالی مدینه/جواب سلاممو نمیدن/ از من تو رو گرفتن آخر/ به آرزوهاشون رسیدن

منبع:آوینی



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391

 

 

متن روضه حضرت زهرا سلام الله علیها

(روضه)
اسماعیل شبرنگ

دریافت فایل:


حی علی العزای زهرا

بارونه(2) – چشای ما یه کاسه خونه / یکی داره چاووش می خونه / خیمه ی غم تو آسمونه

دل خونه (2) – دوباره باز روضه می خونه / شال عزا داره رو شونه / عزای مادری جوونه

دوباره وقت غم هاست / وقت یتیمیّ ماست / تکیه کنید باز برپا / عزای بی بی زهراست

حی علی العزای زهرا

می میرم (2) – از این زمونه دلگیرم / روضه ی زهرا کرده پیرم / از ماتمش می خوام بمیرم

ای دلدار (2) – کشته منو روضه ی مسمار / موندی تو بین در و دیوار / کشتن تو رو تو کوچه چندبار!!

یک شبه قدّت خم شد / عزادارت عالَم شد / از وقتی که تو رفتی / چشم علی زمزم شد

حی علی العزای زهرا

واویلا (2) – شده علی بی کس و تنها / علمداری نداره مولا / غریبه بین موج غم ها

وا امّا (2) – اینه فقط ذکر یتیما / وقتی که نیست تو خونه بابا / روضه می گیرن واسه زهرا

یکی میگه ای پرپر / یکی میگه ای مادر / یکی می خونه روضه / کنار دیوار و در

حی علی العزای زهرا

بی تابم(2) – یه شب بیا و دریابم / عمریه وقف اربابم / به یاد کربلاش می خوابم

یا مولا (2) – منو بخر تو ثارالله / می خوام بشم فدات آقا / منم ببر به کربلا

ارباب دعا کن واسَم / که غرق التماسم / اگر چه پستم امّا / من نوکر عبّاسم

حی علی العزای زهرا



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س)-حاج محمد رضا طاهری

امروز امیرالمؤمنین علیه السلام با دل خوش رفت سمت مسجد،شاید فاطمه سلام الله علیها از خدا همین و می خواست،قدری حالش بهتر باشه،علی خیالش راحت بشه بره مسجد،نباشه جون دادن فاطمه سلام الله علیها رو ببینه،همچین كه علی رفت،بچه ها رم به بهانه ای از خونه بیرون كرد،خودش مونده و اسماء ،فرمود: توی این حجره می خوابم،ساعتی از حجره بیرون برو،اگر بعد از ساعتی اُمدی،دیدی این پارچه رو ،رو صورتم كشیدم،صدام زدی و جواب نشنیدی،بدون مهمون بابام شدم،این خادمه ی حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها،یار باوفای زهرا ،دل تو دلش نیست،تو حیاط خون هی دست رو دست می زنه،خدا نكنه امروز روز آخر عمر فاطمه سلام الله علیها باشه،اما دستوره باید اطاعت كنه،اُمد بیرون،بعد از ساعتی اُمد وارد حجره شد،دید یه ملحفه ی سفید،روی فاطمه سلام الله علیهااست،بادست رو سرش زد،اُمد آروم ملحفه رو كنار زد،خانومم،دید هیچ صدایی نمی آد،ای دختر پیغمبر،یا اُم الحسنین،جوابی نمی ده،صدای شیون اسماء بلند شد،اُمد داخل حیاط،یه وقت دید آقا زاده ها وارد خونه شدند،حسن و حسین ،اسماء مادرمون كجاست؟وارد حجره شدند،دیدن مادر رو به قبله خوابیده،ابی عبدالله سئوال كرد،فرمود:اسماء هیچ موقعی این وقت روز،مادر ما نمی خوابید،چی شده؟عرضه داشت، آقا زاده ها ،مادرتون خواب نیست،مادرتون از دنیا رفته،دیدن بچه ها دویدن خودشونو،رو بدن مادر انداختند،امام حسن علیه السلام رو سینه مادر اُفتاده،آی جوونا،حسینیا،ارباب بی كفن شما،یاد داده مادر داری رو،دیدن حسین علیه السلام راه شو كج كرد،اُمد پایین پای مادر،صورت كف پای مادر،گذاشت،هی صدا می زنه،مادر من حسینم،اگه جوابم و ندی دلم آب می شه،جوابش و می دونی كی داد، اون لحظه ای كه اون نانجیب رو سینه پسر نشسته بود،اینقدر ناله فاطمه سلام الله علیها رسا و شنیدنی بود حتی دشمن شنید،گفت:دیدم بدنش داره می لرزه،آه،امروز اگه این روضه خونده بشه،بله كه جا داره،مادر عاشوراست،امروز روز شهادت حضرت زهراست،گفتم:نانجیب چرا بدنت داره می لرزه؟گفت :هلال گوشه ی گودال زنی نبود،همچین كه خنجرو  رو گردن گذاشتم،دیدم صدای یه خانمی می آد،هی می گه:غریب مادر حسین،حسین،حسین، مادر دلنگرانه،امروز با اون مادر،با مادر دلنگرانت زمزمه كن،ای تشنه لب، سفارشی به امیرالمؤمنی فرمود:علی جان حواست به همه بچه ها باشه،اما حسین،حسین،نیمه شبها از خواب پا می شه،بچه ام تشنه است،هر شب یه ظرف آب بالا سرش می ذاشتم،از امشب دیگه كار زینب سلام الله علیها شروع می شه،ای تشنه لب ،حسین. عشق زینب،حسین،ای بی كفن حسین،بی پیروهن حسین،

                                                  دانلود روضه

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه نوزدهم اسفند 1391

 

 

روضه خوانی حضرت زهرا (س) و یادی از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)

آروم آروم دیگه آقا، فکر میکنم میخوای بیایی

به دلم اُفتاده ارباب، که همین روزا میایی

جمعه های بیشماری، اُومد و آقام نیومد

یابن الزهرا کی می آیی، عمر من دیگه سر اُومد

اونیکه غربت چشماش، وسعتش قد دو دنیاست

اونیکه دیدنش واسه من، خیلی سخته مثل رویاست

اونیکه وقت ظهورش ،همرهش شمشیر مولاست

اولین روضه ای که اون میخونه روضه ی

كوچه و سیلی و صورت نیلی  زهراست

رد دست یه قناری مونده رو دیوار خونه

هنوزم خونه رو پهلوش ،مونده رو مسمار خونه

با صورتت قناری، سیلی  ه کوچه چه کرده

میکشه دست روی خاکا ،دنبال جوجه اش میگرده

همه جا رسم که میگن ،حرف حق سند نمیخواد

آخه کافرای بی دین، گل چیدن لگد نمیخواد

آقا جان یا بقیه الله امشب روضه خوندن ما با بقیه ی شب ها فرق داره ،امشب آخه روضه از زبان قاتل مادر شما خوانده میشه، امشب این روضه با دل خیلی ها بازی میکنه ،امشب این روضه دهان خیلی از آدمها رو میبنده، اونایی که میگن جریان آتش زدن سیلی زدن و ...سندیت نداره ،امشب باید این روضه رو گوش بدن.

توی کتاب بحار الانوار ج8صفحه 221و کتابهی دیگر آمده  است :

پس از آنکه ولید و دیگر دشمنان اهل بیت به دستور خلیفه دوم رفتند و هیزم آوردند و در خانه ی امیر المومنین را آتش زدند خلیفه دوم در نامه ای برای معاویه نوشت :فاطمه به اون گفت ای دشمن خدا و ای دشمن رسول خدا و ای دشمن امیر المومنین و هماندم دستش را بیرون آورد از در ،که مرا از ورود به خانه باز دارد، من او را دور نموده و با شدت در را فشار دادم و با تازیانه بر دستهای او زدم، از شدت درد ناله و فریادش بلند شد و گریست و گریه و ناله اش آنچنان جانسوز بود که نزدیک بود، دلم نرم شود و از آنجا منصرف شوم و برگردم به یاد کینه های علی و حرص او در ریختن خون بزرگان مشرک اُفتادم و با پای خود لگد بر در زدم ولی او همچنان در را محکم نگه داشته بود که باز نشود، وقتی لگد بر در میزدم صدای ناله ی فاطمه بلند شد و فریادی زد که پنداشتم مدینه زیر و رو شد در آن حال فاطمه گفت: یا ابتاه یا رسول الله هکذا کان یفعل بحبیبتک و ابنتک آه یا فضة خذینی فقد والله قتل ما فی احشایی من حمل .در این حال دریافتم فاطمه در اثر درد شدید به دیوار پشت در تکیه داده است در خانه را به شدت فشار دادم در باز شد، وقتی که  وارد خانه شدم فاطمه با همان حال روبروی من ایستاد، ولی شدت خشم مرا به گونه ای کرده بود که گویی پرده ای در برابر چشمم افتاده است، آنگاه آنچنان از روی مقنعه سیلی به صورت فاطمه زدم که گوشواره از گوشش به در آمد و بر زمین پخش شد در این حال علی از خانه بیرون آمد".

 آری خدا میداند اگر در مدینه و در محله  بنی هاشم و در خانه امیر المومنین چهره نازنین حضرت زهرا از حرارت آتش نمیسوخت دست و پای دختران رسول الله در کربلا نمیسوخت اگر مسمار در سینه فاطمه نمیرفت،اگر آنروز در خانه امیرالمومنین را نسوزانده بودند، اگر آنروز گوشواره از گوش زهرا جدا نمیشد، دیگر در کربلا از گوش دختران آل رسول الله جدا نمیشد، دیگر خیمه ها آتش نمیگرفت موی سر ودامن دختران آتش نمیگرفت و در یک کلام اگر آنروز دستان علی را نبسته بودند در کربلا غل و زنجیر به دست وپا و گردن اسیران نمیکردندو اگر در مدینه مادرشان فاطمه مظلو مانه سیلی نخورده بود صورتهای زیادی از سیلی ستم نیلی و کبود نمیشد

پشت در انباری از هیزم شده است      خانه در انبوهی آن گمشده است

چیست این شمشیرهای فتنه جو            که به سوی خانه ای آورده رو

کیست طبل جنگ دیگر میزند                        جبرییل این خانه را در میزند

شعله ها نمرود را تسلیم بود                          آتشی بر جان ابراهیم بود

چوبها از شعله دیگر سوخته                        جای انگشت پیغمبر سوخته

تا در خانه به آتش باز شد                           سوختن با ساختن آغاز شد

دیگر آتش ذره ای غیرت نداشت                    شعله را بر دامن زهرا گذاشت

شد روان آتش سوی پیراهنش                      بعد از آن شد نوبت زخم تنش

ناله ی زهرا بلند افتاده بود                        عرش رحمان درد مند افتاده بود

شعله ها تا آسمان پر میگرفت                      دشمن اما کار از سر میگرفت

لحظه لحظه تنگتر می شد قفس                 بسته شد بر فاطمه راه نفس

خصم چون در را برآن دیوار دوخت                فاطمه با ناله آتش بر فروخت

آه زهرا آسمان را تیره کرد                       چشمهای آسمان را تیره کرد

وای اگر پرسند مردان یهود                       علت این آسمان پر زدود



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه هجدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی حضرت زهرا (س) و یادی از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)

و چشم تو شرار غربت و درد، یابن زهرا

به جان مادرت این جمعه برگرد، یابن ازهرا

بیا تا حسرت تو نماند در دل من

بیا و حل نما تو تمام مشکل من

همه انس وجان، اسیر توأند، اسیر خال رویت

بگو نازنین ،کجایی کجا، کنم من جستجویت

سر راهت نشستم تا بیایی، یابن ازهرا

بیا پایان بده بر این جدایی ،یابن الزهرا

الا ای صاحب عصر ،بیا از پشت ابرا

میان کوچه ها تو، به استمداد زهرا

که در پشت در، به خون جگر، صدایت کرد مولا

پس از سالیان، زغم کن رها، تو مهدی مادرت را

اللهم ارنی الطلعة الرشیده و الغرة الحمیده ...

خدایا توفیق زیارت صاحب عصر الزمان رو امشب به جمع ما عطا فرما،خدا اگر توی این ایام و توی این روضه ها توفیق دیدن صورت دل آرای مهدی فاطمه نصیب ما نشه ،پس کی نصیب ما میشه، امشب شبیه ،که جن وانس همه روضه خون ونوحه خون فاطمه هستند ،امشب شب روضه ی زهراست، امشب شبیه که اگر نفرین میکرد فاطمه همه ارض و سماء کون فیکون میشد

امام صادق(ع) فرمود:" وقتی علی را از خانه اش بیرون آوردند تمام بانوان بنی هاشم از خانه ها بیرون آمدند تا نزدیک قبر رسول خدا رفتند، حضرت زهرا صدا زد ،پسر عمویم را آزاد کنید، قسم به خداوندی که محمد را به حق مبعوث کرد اگر او را  رها نکنید ،مویم را پریشان و پیراهن پیامبر را بر سر می افکنم و در درگاه خدا ناله میکنم، ناقه ی صالح پیغمبر در پیشگاه خدا گرامی تر از فرزندان من نیست ".

سلمان میگوید: "نزدک فاطمه بودم سوگند به خدا دیدم که پای دیوارهای مسجد رسول خدا از زمین جدا و گشوده میشود که اگر مردی خواسته باشد میتواند از زیر آن عبور نماید نزدیک رفتم و عرض کردم ای بانوی بزرگوار و ای سرور من ،خداوند پدرت را مایه ی رحمت جهان قرار داد، شما سبب عذاب مردم نشوید، فاطمه به خانه ی خود مراجعت نمود و شکاف مسجد بهم پیوست به طوریکه غبار از پایه ی مسجد بر خاست و در بینی ما رفت. "اینجا دستهای امیر المومنین را بستند تا برای بیعت ببرند،حضرت زهرا خواست نفرین کند، اما کربلا اون زمانی که شمر ملعون روی سینه ابی عبدالله نشسته بود راوی میگه دیدم صدایی میاد هی میگه غریب مادر حسین ...

بی پرو باله ،می باره از نگاهش شیون و ناله

با هر لبخند، می ریزه از لباش ناله غریبونه

این روزا که شهر بوی غربت و بی کسی گرفته

آسمون چشماشو ، ابر دلواپسی گرفته

آسمونیه ،نگاهش بیکرون مهربونیه

کبوده، اما پلکاش ارغونیه ،پریشونیه

رنگ آسمون نگاش به غیر از شفق نداره

دست نیمه جونش برای شونه رمق نداره



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه هجدهم اسفند 1391

 

 

روضه خوانی ریسمان به گردن علی و یادی از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)

خوش آن صبح وصالی که هجران به سر آید

خوش آن جمعه که بر من زمهدی خبر آید

بگویید و بگردید به دریا و به صحرا

کجایی گل زهرا کجایی گل زهرا

خوش آن لحظه شیرین که روی تو ببینم

سر راه تو همچون گدایان بنشینم

ببوسم رهت را، ببینم رخت را

کجایی گل زهرا ،کجایی گل زهرا

خوش آن لحظه که آریم به سوی تو نیازی

همه پشت سر تو بخوانیم نمازی

برد نغمه حمدت به هر آیه دل ما

کجایی گل زهرا کجایی گل زهرا

به پای گل نرگس بریزد گل یاس

بخوانید حضورش همه  روضه ی عباس

بگویید بگویید زبی دستی عباس

کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا

خوش آن لحظه شیرین که در کعبه درآی

چو پیغمبر اکرم کنار حجر آیی

شود دیده حجاج همه گرم تماشا

کجایی گل زهرا ،کجایی گل زهرا

همه منتظر هستیم که آیی به مدینه

کنی یاد کنی یاد، زمسمار و زسینه

زسوز تو مدینه ،شود محشر کبری

کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا

خوش آن لحظه که آیی سر قبر پیمبر

سر قبر پیمبر شوی زائر مادر

شود تربت زهرا زدیدار تو پیدا

کجایی گل زهرا کجایی گل زهرا

آقا جان یا صاحب الزمان امشب  دلم خیلی برای شما تنگ شده، مُدام با خودم زمزمه میکنم، کجایی گل زهرا کجایی گل زهرا کجایی آقا جانم یا بن الحسن نمیدونم کجا منزل گرفتی آقا نمیدونم باید کجا سراغ شما رو بگیرم، از کی باید سراغ شما رو بگیرم  امشب روضه سختیه، روضه روضه ی ریسمان انداختن به گردن امیر المومنینه، اونم امیرالمومنینی که با یک دست در قلعه خیبر رو که چهل مرد جنگی حملش میکردند بلند کرد ،پیغمبر چی به علی گفته بود، توی اون لحظات آخر که هی امیر المومنین چهره اش غضبناک میشد و میگفت بازم باید صبر کنم پیغمبر میگفت علی جان باز هم باید صبر پیشه کنی ،بعد از شکستن پهلوی فاطمه ریسمان به گردن علی انداختن بعد از جنایت بین در و دیوار قنفذ ملعون با همراهانش در حالیکه صدای پاره تن رسول الله بلند بود بدون اجازه به خانه امیر المومنین هجوم بردند ،طوریکه عده زیادی به سر علی ریختند و مانع از این شدند تا امیر المومنین سراغ شمشیر برود ،عده ای به دستور خلیفه دوم شمشیرها را به دست گرفته و به آن حضرت حمله ور شده علی را مظلومانه به صورتیکه ریسمانی بر گردن ایشان انداخته و بنا بر نقلی دستان حضرتش را به هم بسته بودند به طرف مسجد میکشیدند (اسرار آل محمد صفحه228)

اگر اون روز ریسمان به گردن علی نمی انداختند دیگه کسی از دشمنان جرات نمیکرد کربلا ریسمان به گردن زین العابدین بیندازه، یا زهرا، شما اینجا نتونستید تحمل کنید دشمن ریسمان به گردن علی بیندازه دنبال علی دویدی دلا بسوزه به حال زینب، موقعی که دید زمین و آسمان تیره و تار شد انگار زمین لرزه داره میاد رفت خیمه امام سجاد، گفت پسر برادرم بگو چه اتفاقی افتاده ،امام سجاد فرمود عمه جان پرده خیمه رو کنار بزن زینب سلام الله علیها پرده خیمه رو کنار زد، دید سر داداش حسین بر سر نیزه ها

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

خدا کند که نباشد سر برادر زینب

************

آتش جهل زمانه                  میکشد از در زبانه

دود فتنه میکشد سر               از در و دیوار خانه

زیر دست و پای دشمن     دست و پا گم کرده زهرا

دست طفلان گشته کوتاه     هم زمادر هم زبابا

وا غریبا وا غریبا

آسمانی ها بدیدند               فاطمه نقش زمین شد

تا رها با تازیانه                    از کفش حبل المتین شد

شعله ی آتش زیک سو           یک طرف سیل تهاجم

مادرو شش ماهه کودک          زیر دست و پای مردم

وا غریبا وا غریبا

در مدینه کار فتنه                        ای خدا بالا گرفته

خیل دشمن تا به مسجد              راه زهرا را گرفته

باغ میسوزد در اتش              باغبان با دست بسته

در حریم آل طه                   حرمت عترت شکسته

وا غریبا وا غریبا

بر سر خوان ولایت                   خوش اَدا حق نمک شد

حق ذی القربی اَدا با              سیلی و غضب فدک شد

بس که دلجویی به گرمی            از مصیبت دیدگان شد

گرمی بزم پیمبر                     داغ زهرای جوان شد

وا غریبا وا غریبا


:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در پنجشنبه هفدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی حضرت زهرا (س) و یادی از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)

ای خاک قدم تو ، به هر درد دوا

با یک نگهت، حاجت خلق کن روا

اکنون که دلم اسیر رویت گشته

هر ثانیه دیر میشود، زود بیا

آقا جان هر لحظه ای که شما زودتر بیایی، اهل بیت و شیعه ها رو ازدست ظالمان نجات میدی، آقا جان شما بیا و امشب نگذار که تشییع جنازه مادرت توی مدینه شبونه و مخفیونه انجام بگیره،امشب روضه ی غسل دادن فاطمه توسط امیر المومنینه ،امیر المومنین علی علیه السلام میفرماید :به خدا سوگند شروع به غسل دادن او نمودم، طبق وصیت فاطمه او را در پیراهن غسل دادم و با زیادی حنوط رسول خدا او را حنوط دادم، در کفن پیچیدم، وقتی که خواستم بندهای کفن را ببندم، صدا زدم ای فرزندان فاطمه بیائید و با مادرتان خداحافظی کنید، حسن و حسین جلو آمدند :صدا میزدند : آه مادر حسن و حسین سلام ما را به جدمان برسان ،خدا را گواه میگیرم که فاطمه ناله ای زد و فریادی کشید و دستهایش را از کفن بیرون آورد و حسن و حسین را در آغوش کشید .در این هنگام هاتفی صدا زد :یا علی حسن و حسین را از روی سینه ی مادر جدا کن که به خدا سوگند فرشتگان آسمان را به گریه در آوردند بحار/ج43/ص180- 179

 امیر المومنین وقتی داشت فاطمه رو غسل میداد مردم من میگم این زبون حالش بود :از همه سادات معذرت میخوام که این شعر رو میخونم .

سرخیّ غروب رَدّ پایش مانده

از دین نبی هوی و هایش مانده

همه مردم مدینه از دینی که پیغمبر آورده بود فقط اسم مسلمونی رو به یدک میکشیدند و لا غیر

سرخیّ غروب رَدّ پایش مانده

از دین نبی هوی و هایش مانده

فاطمه جان

 در صورت تو هاله ی شب نقش شده

 این پنجه ی دست کیست جایش مانده؟

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت محسن علیه السلام

آقا جان یابن الحسن سرت سلامت، آقا آخه امشب شب روضه ی عموی نشکفته ی سادات حضرت محسن ابن علی است آقا جان یه سری به این محفل بی ریا ما بزن آقا جان ، شما که جریان به آتش کشیدن خانه جدت امیر المومنین جلوی چشماتونه و مطمئناً این ماجرای دردناک را دیدید برای ما روضه خون باشید، آقا جان معذرت میخوام که اینجور میگم اما اگر امشب، امشب این را نگم و این شعر را نخونم نمیدونم کی باید بخونم.

 آن فرقه که زهرای جوان را کشتند

 ناموس خدای مهربان را کشتند

 افسوس که با کشتن محسن پسرش

 یا صاحب الزمان معذرت میخوام آقا جان انشاءالله لال بشم که بخوام دروغ بگم ولی:

 افسوس که با کشتن محسن پسرش

 یک سوم سادات جهان را کشتند

یا زهرا یا زهرا

 در کتاب ارشاد القلوب نقل شده است که فاطمه فرمود:" هیزم بسیار به در خانه ما آوردند تا خانه و اهلش را بسوزانند من پشت در ایستاده بودم و آن قوم مهاجم را به خدا و رسولش سوگند میدادم که دست از ما بردارند و ما را یاری نمایند، عُمر تازیانه را از دست قنفذ غلام آزاد شده ابوبکر گرفت و با آن بر بازویم زد و اثر آن چون رگه های بازوبند در بازویم باقی ماند آنگاه لگد به در زد و در را به طرف من فشارداد در این هنگام به صورت بر زمین افتادم در حالیکه فرزندی در رحم داشتم، آتش زبانه میکشید و صورتم را میسوزاند او با دستش مرا میزد گوشواره ام قطع و پراکنده شد، درد مخاض مرا فرا گرفت، محسنم بیگناه سقط و کشته شد." اما اگر اینجا در خونه امیر المومنین را این بیحیاها به آتش نمیکشیدند کربلا دیگه کسی جرات نمیکرد خیمه های اهل بیت امام حسین را به آتش بکشد.

بابا موهای مادر ،میون شعله سوخته   

پهلوی مادرو میخ، انگار به دیوار دوخته

بابا ببین که مادر ،خورده زمین پشت در  

پاشیده روی دیوار ،خون از پهلوی مادر

وقتی مادر راه میره، بابا نگاه کن ببین   

کنار پای مادر، خون میچکه رو زمین

صدای آه مادر ،میون آتش و دوده        

 گمون کنم برای ،پهلو شکستنش بوده

یه عمره تو مدینه، بابا خونه نشینی       

آخه مادر چرا گفت، یا فضه خذینی 

اینجوری که میخ تو ی،پهلوی مادر خورده  

گمون کنم که بابا ،دیگه داداشم مرده

زینب دلش میسوزه ،بابا اشکات رو پاک کن

 دور از چشای مادر ، داداش محسن رو خاک کن




:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه حضرت زهرا سلام الله علیها-حاج محمود كریمی

خدانكنه آدم گرفتار بشه ،نتونه هیچ كاری كنه،زن جسه اش ظریف تر و ضعیف تره،اگه بین آتیش و دود جایی رم نبینه،دود وقتی بلند بشه آدم چشماشو می بنده،چشم میسوزه دیگه،وقتی چشم ها بسته می شه،دیگه نمی بینه كی در می آد می خوره بهش، چشما بسته بود،

فرصت نداد مادر زینب عقب رود

مهلت نداد تا كه در بسته وا شود

زینب صدای فضه به دادم برس شنید

می خواست مادر از در و آتش رها شود

اما دو دست بسته ی بابا كه دید ماند

باور نداشت مادرش این بار پا شود

یك باردار بی كس و شهری ز ناكسان

برخواست تا كه كوچه ی غم كربلا شود

محكم گره به چادر خود زد خمیده رود

تا مانع كشیدن شیر خدا شود

دستش به دست فاتح خیبر رسید

حیف كار مغیره بود كه از او جدا شود

آرام پشت یار غریبش به گریه گفت

آقا چه غم كه محسنم اینجا فدا شود

شرمنده ام حمایت من بی نتیجه ماند

قسمت نبود دست تو از بند وا شود

ای وای..........

یه طرف آتیش دل ، یه طرف آتیش هیزم

یه طرف گریه ی ما، یه طرف خنده ی مردم

خدا نیاره داغ ببینی،یه عده بهت بخندن

در آتیش گرفته، روی گل پرپر اُفتاد

بوسه های سرخ آتیش ،رو چادر مادر اُفتاد

امروز جمعه بود  آقامون نیومد،حالا همه باهم روضه بخونیم،..

همه از خیمه ها بیرون دویدند

ولی سالار زینب را ندیدند

همه ایستاده بودند كنار ذوالجناح،یه وقت دیدند از تو گرد و خاك یه عده دارند با آتیش می دوند،زینب بچه ها رو فراری داد،گفت:برید تو بیابونا،برید،آتیش از خیمه ها بلند شد،حالا بگرد زیر یكی از این خیمه ها رقیه رو پیدا كن،..

                                       دانلود روضه

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391

 

 

روضه خوانی حضرت زهرا (س) و یادی از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)

تومنتقم خون خدایی

بس است آقا دیگرجدایی

دل خوش شده ام که یابن الزهرا

این جمعه به جمع ما بیایی

ای قبله ی قلبم برگو که کجایی

سامره، نجف یا کربلایی

برگرد گه شیعه دل غمینه

از دوری تو زارو حزینه

هر جمعه غروب میگه با خود

این جمعه بی تو آخرینه

یا بن الحسن ای عزیز زهرا

ای وارث ذوالفقار حیدر

ای حجت آخر پیمبر

بازآ ،زمکه و نشان ده

آن قبر بدون شمع مادر

باز آ و نشان ده آن چهره ی زیبا

توبخوان برای ما روضه ی زهرا

روزی که عدو حق نمک خورد

زخم دل مصطفی نمک خورد

روزی که میان کوچه زهرا

از دشمن بی حیا کتک خورد

یا بن الحسن ای عزیز زهرا

آقا جان یابن الحسن ، میدونم این ایام برای شما کمتر از ایام محرم و صفر نیست میدونم جلوی پسر نباید روضه ی مادر پهلو شکسته را خواند، آقا جان میدونم جلوی پسر نمیشه روضه ی سیلی خوردن مادر رو خوند، ولی معذرت میخوام امشب باید این روضه خونده بشه، تا اونایی که میگن این ماجرا صحت نداره یک کمی به فکر بیفتند و از غربت علی و فاطمه توی این مملکت شیعه کم بشه ...

مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب بیت الاحزان مینویسد:

هنگامیکه فاطمه زهرا از دستور ابوبکر اطلاع یافت که ضوابط او را از فدک خارج کرده اند نزد ابوبکر رفت و فرمود چرا مرا از ارث خود که پدرم رسول الله برایم ارث گذاشته باز میداری و وکیل و نماینده مرا از آنجا خارج نموده ای با اینکه پردر بزرگوارم آن مُلک را به فرمان خدا برای من قرار داده ابوبکر گفت: برای گفته های خودت شاهد بیاور که رسول خدا آنجا را مُلک خاص تو قرار داده است حضرت فاطمه رفت اُم ایمن را به عنوان شاهد نزد ابوبکر آورد اُم ایمن رو به ابوبکر کرد و گفت ای پسر قُحافه گواهی نمیدهم مگر اینکه در مورد اعتبار خودم از زبان رسول خدا استدلال کنم تو را به خدا قسم آیا پیامبر در مورد من گفته است «اِنّ اُم ایمن امراه من اهل الجنه»  که هر آینه، اُم، بانویی است از اهل بهشت. ابوبکر گفت آری میدانم که پیامبر در مورد تو چنین گفته است اُم ایمن گفت شهادت و گواهی میدهم بر اینکه وقتی آیه ی« و آت ذاالقربی حقه »ای پیامبر حق نزدیکان را بپرداز ،بر رسول گرامی اسلام نازل شد ،پیامبر خدا به امر و فرمان خدا فدک را بر فاطه واگذار نمود و آنجا را مُلک خاص فاطمه کرد و همچنین امیر المومنین نیز بر همین مطلب گواهی داد و برای ابوبکر ثابت شد که فدك مُلک شخصی فاطمه زهرا و بر همین اساس قباله ای در مورد رد فدک به فاطمه ی زهرا نوشت و به آن بانوی مکرمه داد .

در باغ باد سرد و سیاهی وزید و بعد

دستی سیاه فاجعه ای آفرید و بعد

خورشید را که رهگذر رهگذار بود

پیش از غروب سوی غروبش کشید و رفت

دور از نگاه پرپر آن باغبان ترین

گلچین شد و به ساحت آن گل رسید و بعد

بر لاله حمله کرد و زد و خرد کرد و ریخت

خون از کنار لاله ی گوشی چکید و بعد

یک نونهال عصای جوانی سرو شد

یک نوجوان که قامتش از غم خمیدو بعد

بعد از نگاه کردن آن ماجرای تلخ

همچون سپیده موی سرش شد سپید وبعد

از آن به بعد اول کابوس هر شبش

درباغ سرد و سیاهی وزید و بعد ...



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه حضرت زهرا سلام الله علیها-حاج محمود كریمی

امروزی بود،اسماء بنت امیس اُمد دید خانم با گریه اش واویلا كرده،خانم جان چی شده،كمك كن یه كم نون برا بچه ها درست كنیم،این بچه ها فقط دست پخت منو می خورند،من كه برم دیگه این خونه نه تنور داره ،نه حوصله داره،هیچ كس نه میاد نه می ره،بچه هام گرسنه می مونند،گفت:نون درست كنید،نون درست كردند،نون درست كردن خانم ،جای دست رو نون هست،مادر كه رفت اثر انگشت یه دست،یه دست،.....یه آن بیرون كوچه معلوم شد،می دونی چرا؟چون در كنده شد،نون ها رو پخت ، از همون نون هایی كه به مقداد می داد،خوب می شد،از فردا، پس فردا هر قرص نونی كه می آوردند،بچه ها اول می بوسیدند،جای دست مادره،بوی عطر مادره،ای وای،ای وای،یه فردایی فرمود اسماء بیا كمك كن بچه ها رو بفرست بیرون،خودش مونده و اسماء،اُمد آب كشید اسماء از چاه،شروع كرد خودش رو شستن،كمك كن،خانم جان چه اصراریه،لباس تمیزتر بیار،چه اصراریه،فرمود امشب تاریكه ،تو تاریكی شاید علی خون و نبینه،خون هایی كه خشك شدن زودتر می شورم،آقام اذیت نشه،آقام عذاب نكشه،لباس و كه می خواستند بیرون بیارن،آستین و پاره كردند،آخه دست ورم كرده،ای وای،این قدر بین  راه رفتن و ماندن،نمان،بمان،بمان،بعد اُمد تو خونه بستر و پهن كرد، شروع كرد گریه كردن،خانم دیگه چی شده،حالتون كه بهتره،این و خانم ها گوش كنند،فرمود: من می ترسم فردا منو می خوان تشییع كنند،حجم بدنم معلوم بشه،تازه كی ،خانم،مثل اینكه پوستی رو استخون كشیدند،همین  خانم جان،ما تو حبشه كه بودیم،تو فارس یه تابوت درست می كردند،به این صورت،رفت چند تا چوب تابوت آورد،كند از جارو،چید بغل هم،یه پارچه هم دورش كشید،خانم یه لبخند زد،فرمود:به این دست نزن،علی بیاد نشونش بدم،برام همین و درست كنه،حالا غافل از اینكه، چوبایی كه برا گهواره محسن آماده شده بود،علی داره از اونها تابوت درست می كنه،ای وای،همه وصیت هاشو كرد،فرمود پسر عمو می خوام ،بقیه عمرم و خوب استفاده كنم،بهترین استفاده رو از این چند ساعت باقیمانده بكنم،چیكار كنم،فرمود پسر عمو بشین در و ببند،بشین تا من هستم برا حسین گریه كنیم،آخه بابم گفته،یه روزی میاد بچه مو با لب تشنه سر می برند،بچه هاشو اسیر می كنند،تو هم شنیدی كه،می گن زینب و می برند، نمی دونم بودی یا نبودی بابام گفت:سرش و می زنند روی نیزه،موی حسین،امروز یا فردایی گفت :حسین جان بیا مادر،می خوام موهاتو شونه كنم،چند روزه خاك تو موها رفته،به غیر مادرم عادت ندارند،بدن موهارو شونه كنه،هی گفت:الهی مادرت بمیره،مگه تو مادر نداری خاك رو موهات نشسته،نیاد اون روزایی كه كاكلت به هم بخوره،كسی از راه رسید پنجه در كاكل آهوی من زد،یه پیرهن برات دوختم دادم دست خواهرت،ای حسین......

                                                دانلود روضه



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391

 

 

روضه خوانی حضرت زهرا (س) و یادی از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)

در سینه دلم هوای مولا کرده

عمریست هوای گل طاها کرده

باز آ زسفر ببین که این دل مولا

بد جور هوای قبر زهرا کرده

آ قا جان چقدر دوری شما رو تحمل کنم دیگه طاقت دوری شما رو ندارم آ قا اینقدر اومدن شما دیر شده که همه ی مردم حتی خود شیعه ها ی به ظاهر متمدن میگن اگه این امام زمان شما میخواست بیاد تا حالا باید می اومد آ قا جانم یا بن الحسن پسر فاطمه

آ قا آیینه دل من از بس گناه کردم خاک آلود و سیاه شده باید شما بیای و این آ لودگیها رو از دلم پاک کنی آقا جان بیا و به این جدایی پایان بده

بیا آیینه ی دل پاک گردان

زلال از خاک و خاشاک گردان

بیا و پیکر این نوکرت را

کنار قبر زهراخاک گردان

آقا بیا و قبر بدون شمع و چراغ مادرت را به ما نشون بده و بعد توی مدینه بدن اون دو نانجیب رو از خاک بیرون بیار و دادخواهی مادرت را بکن

شیخ مفید ماجرای کوچه را چنین نقل میکند

«ابوبکر کاغذی طلبید و رد فدک را در آن نوشت و به فاطمه (س)داد حضرت با گرفتن سند از نزد ابوبکر بیرون امد ولی در راه عمر با او ملاقات کرد و از جریان نامه پرسید فاطمه فرمود: این نامه سند رد فدک است که ابوبکر برایم نوشته است عمر گفت آنرا به من بده، فاطمه امتناع ورزید ،عمر با لگد به سینه و پهلوی فاطمه زد، طوریکه محسن فرزندش سقط شد و چنان سیلی به صورت آن بانو زد که گوشواره اش شکست سپس سند را گرفت و پاره کرد همین خشونت باعث شد فاطمه بستری گردد و بعد از 75 روز بیماری از دنیا رفت» اینجا توی مدینه فاطمه 18 سالش بود که از دشمن سیلی خورد اما کربلا یه دختر 3 ساله که صورتش از گل نازکتره از سیلی دشمن گوشواره از گوشش پاره میشه و با باباش درد دل میکنه میگه

غمم بی حد و دردم بیشماره

تنم زخمی و لباسم پاره پاره

زدست سیلی سنگین شامی

نه گوشی دارم و نه گوشواره

بابا عمه میگفت که من شبیه مادرت شدم مگه مادرت هم مثل من سیلی خورده بود مگه مادرت مثل من قدش خم شده بود مگه ....

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی حضرت زهرا (س) و یادی از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)

شبی یاد تو را در خواب کردم

دلم را باز  بی تاب کردم

زبس دیر آمدی یاد تو را من

به لوح سینه ی خود قاب کردم

آقا جان با بن الحسن امشب خیلی دل من برای شما تنگ شده !امشب شب خاندان پیامبره .امشب شب غریبی علی و اولاد علیه .مگه میشه دختر پیمبر و تشییع جنازه مخفیانه تو دل شب !نمیدونم این مردم مدینه چه کار با حضرت زهرا کرده بودند که به علی وصیت کرده بود :علی جان منو شبونه غسل بده .شبونه کفن کن و شبونه به خاک بسپار

یا صاحب الزمان !معذرت میخوام از شما ،ولی امشب باید روضه ی شام غریبان رو بخونم

معقل ابن عمر میگوید :به حضرت صادق عرض کردم :چه کسی فاطمه را غسل داد :فرمود: امیر المومنین، من از فرمایش حضرت دلم گرفت :حضرت فرمود :گویا از شنیدن این جمله دلگیر شدی ؟عرض کردم :اآری چنین شدم فرمود :دیگر نشو !او صدیقه است و جز صدیقه نباید کسی او را غسل دهد، مگر نمیدانی مریم (س)را کسی جز عیسی (ع)غسل نداد ؟(فاطمه ی زهرا(س)شادمانی دل پیامبر(ص)/ص 276)

پس از وفات فاطمه چون شب درآمد، حضرت علی آن را غسل داد و در تابوت گذاشت و امام حسن را فرمود :که ابوذر را طلب کن چون ابوذر حاضر شد، جنازه را برداشتند و به سوی بقیع بردند و بر آن نماز کردند، چون حضرت امیر از نماز فارغ شد، دو رکعت نماز به جای آورد و دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت :خداونذدا این دختر پیغمبر توست، فاطمه، پس بیرون بر او را از ظلمتها به سوی نور و از شدتها به سوی شادی و سرور .پس زمین روشن شد به قدر یک میل در یک میل .

چون خواستند ان حضرت را دفن کنند، ندا رسید از بقعه ای از بقعه های بقیع که به سوی من بیایید، که تربت او را از من برداشته اند چون حضرت نظر کرد قبر کنده ای دید پس جنازه ی آن حضرت را نزد آن قبر گذاشتند؛حضرت امیر المومنیین از کنار قبر ندا کرد :ای زمین امانت خدا را که دختر رسول خداست دست تو سپرم، پس از زمین ندایی آمد که :یا علی من مهربانترم به او از تو، برگرد و آزرده نباش، چون حضرت خواست برگردد قبر پر شد و با زمین هموار و ناپدید شد و دیگر ندانستند کجاست تا روز قیامت (تاریخ14معصوم/ص278)

آهسته میشوید، یگانه همسرش را

با آب زمزم ،آیه های کوثرش را

پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را

تنها کنار نیمه های پیکر خود

میشوید امشب ،نیمه های دیگرش را

آهسته میشوید مبادا خون بیایید

آن یادگاری های دیوارو درش را

پی میبرد آن دستهای مهربانش

بی گوشواره بودن نیلوفرش را

میگرید اما باز مخفی مینماید

با آستینی بغض های حنجرش را

در خانه ی او بازوی زهرا ورم کرد

حق دارد او بالا نمیگیرد سرش را

با گریه های دخترانه زینب آمد

بوسید کبودیهای روی مادرش را

بر شانه های آفتابی اش گرفته

مهتاب هجده ساله ی پیغمبرش را

دور از نگاه آسمانها دفن میکرد

در سرزمین های سوالی همسرش را

علی اكبر لطیفیان

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه حضرت زهرا سلام الله علیها-حاج محمود كریمی

الان  اگه تو خیابون ،جایی دعوا بشه،درگیر بشن،اول چیزی كه توجه تو رو جلب می كنه،ببین از طرفین دعوا زن و بچه باهاش هستن یا نیستن،بعد می ری به طرف مقابل می گی حیا كن،زن و بچه باهاشن،این یكی،دوم اگه دم در خونه دعوا بشه،زنها بیان بیرون،مردا می گن برید تو،مردونه است،بیرون نیایید،حالا این مثال و بیا در ابعادغیر قابل قیاس،بزرگش كن،ناموس خدا ،كمر بند علی و رو گرفت،یه طرف چهل نفر،هفتاد نفر،نمی دونم ،می كشیدند،یه طرفم فاطمه می كشید،همه زور علی به فاطمه است،پیغمبرم شب اول زندگی شون فرمود: علی جان فاطمه رو داری دیگه جوشن نمی خوای،كسی دیگه طرفت نمی آد،یه طرف فاطمه كشید یه طرف دشمن،یه یاعلی گفت:كمربند مولارو،علی،همچین كشید همه رو زمین ریختند،نانجیب صدا زد چرا دستشو كوتاه نمی كنی،خیلی واسه شون كسر شن بود،یهو یه زن همه شونو بزنه،یهو همه مولا رو رها كردند،

فضه داره با ناله هاش، آتیش به قلبم می زنه

هر كی با هرچی دستشه، مادر مارو می زنه

همه داشتن تماشا می كردند،مولا رو بردند،فاطمه دنبالش می دوید،ای روزگار،یه جام سراغ دارم،ارباب منو شما،می رفت ،زینب دنبالش می دوید،

به دنبالت تا میدان دویدم من

كمی آهسته تر كه بریدم من

خانم مولا رو به خونه آورد،اما دیدن یه زنی داره از طرف قتلگاه می آد،هی ناله می زنه،حسینم و كشتندحسین...........

                                      دانلود روضه



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391

 

 

روضه اذان بلال

شنیدم آشنای اهل دردی

شنیدم سائلی را رد نکردی

دل ما سائل دیدار رویت

دلت می آید اما بر نگردی

آقا همون طوریکه ما تو جامعه کبیره میخونیم درباره شما اهل بیت که"سجیتکم الکرم عادتکم الاحسان شما خاندان کرم هستید و عادت شما احسان است" من سائل دیدار روی شما هستم مگه میشه شما اهل بیت به گدای در خونتون اهمیت ندید و اون رو رد کنید ،آقا من سائل دیدار شما هستم و چیزی ندارم لحظه ای دیدار شما فرش راه شما کنیم فقط به قول شاعر ما یک چیز داریم :

در لحظه ی زیارتت ای نازنین

جای قدوم تو را محراب می کنم

چیزی ندارم که کنم فرش راه تو

جز دیده که پر از اشک ناب می کنم

آقا خیلی امید دارم شما رو ببینم هی به خودم امید میدم که ایشالله زنده میمونم تا اینکه اقا رو ببینم ...

دارم امید ببینم دمی تو را ،با این امید اجل را جواب میکنم ....

امشب شب موذن پیغمبره ،شب بلال حبشیه، روضه ی بلال رو اینطور براتون میگم :

ابن بابویه روایت کرده چون حضرت رسول از دنیا مفارقت کرد و بلال از اذان گفتن امتناع کرد چرا که منبر و محراب رسول خدا غضب شده بود، روزی حضرت فاطمه فرمود یا علی بسیار مایلم که صدای موذن پدرم را بشنوم به نقلی از امیر المومنین حضرت علی علیه السلام ،این خبر را به بلال رساندند، بلال عرض کرد چون خواسته پاره ی تن رسول خداست می پذیرم، بلال بالای ماذنه رفت و شروع کرد به اذان گفتن، همینکه صدای اذان گفتن بلال بلند شد الله اکبر الله اکبر، صدای گریه فاطمه بلند شد، بیاد زمان پدر افتاد آنچنان بیتاب شد که نتوانست از گریه خودداری کند صدای اذان بلال با ذکر اشهد ان لا اله الا الله شنیده شد، صدای ناله ی فاطمه بلند تر شد، اما همینکه بلال موذن پیامبر ذکر اشهد ان محمدا رسول الله را بر زبان جاری کرد اهل خانه دیدند که فاطمه غش کرد، با دیدن این صحنه رفتند به بلال گفتند تا بلال اذان را قطع کند ،بلال اذان را نیمه تمام گذاشت خدمت بانوی دو عالم رسید کم کم حضرت به هوش آمدند و فرمودند: بلال برو اذان را تمام کن، بلال عرض کرد یا سرور بانوان دو عالم بیم آن را دارم که وقتی صدای مرا بشنوی به جانتان آسیبی برد، پس حضرت آن را معاف کردند، اینجا حضرت فاطمه تا اسم باباش پیغمبر رو شنید ،حالش دگرگون شد یا بهتر بگم گفت بابا کجایی که ببینی این اُمت با دخترت بعد از تو چه کردند آخه پیمبر گفته بود فاطمه پاره ی تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده ،اما کجا بود کربلا اون زمانیکه به حسین گفتند وقت اذان ظهره ،علی اکبر اذان گفت: مگه پیغمبر نگفته بود حسین از من و من ز حسینم، کجا بود ببینه این اُمت ستمگر با حسینش چه کردند، اسبها را نعل تازه کردند و بر بدن حسین ....

ای اذان گوی پیمبر آشنای غربت من

با اذان خود نشان ده لحظه های غربت من

ناله ی من ناله ی من در غم هجران باباست

تو اذان گو تو اذان گو که علی تنهای تنهاست

وا غریبا وا غریبا

با شعار لا الهت شور الا الله بیفکن

از فراز منبر حق نقش بتها را بیفکن

دست شیطان گشته بیرون، این چنین از آستین است

روبهی مسند نشین و شیر حق خانه نشین است .

وا غریبا وا غریبا

با اذان تو برارم آهی از اعماق سینه

تاشوند از سوزم آگاه مردم شهر مدینه

تا بدانند فاطمه است این دختر پیغمبر است این

در دفاع از ولایت جان نثار حیدر است این




:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س)-مرحوم كوثری

چشم انتظارم مهدی بیاید قبر تو را پیدا نماید

شبی كه زهرا سلام الله علیها رو به خانه امیرالمؤمنین علیه اسلام آوردند،زوجات رسول الله همه بدرقه كردند،یه وقت گفتند:خود رسول الله صلوات الله علیه دارند،تشریف می آورند،آمدند فرمودند: زن ها دیگه متفرق بشوند،آمد دست زهرا شو گرفت،گذاشت،میان دست مولا صدا زد یا علی،هذه ودیعةالله،و ودیعة رسوله،این امانت خدا و پیغمبر و بهت می سپارم،آه،آن امانت آن شب و امشب پس داد.

افسوس كه شد خاموش از ظلم چراغ دین

شد كشته زضرب در، یكتا ثمر یاسین

آقایان دیده اید اگه زنی از دنیا برود،كنار قبر می گن محرماش بیان،كمك بكنند این بدن و بگیرندو میان قبر بگذارند،كی بود محرم زهرا ،سلمان و ابوذر كه محرم نبودند،بچه هاشم كوچك بودند،خود مولا گرفت آن بدن را،

پرپر شدن گلم  به چشمم دیدن

با دست خودم كفن بر او پیچیدم

با دست خودم لحد بر او می چیدم

یه وقت دید كمك پیدا شد،محرم پیدا شد،وقتی آقا نگاه كرد،میان قبر دید دست های رسول الله صلوات الله علیه ، الـسـلام عـلیك یا رسول اللّه عنی و عن ابنتك النازلة فی جوارك

با من اگر تو درد و دل خویش نگفتی

برگو درد دل خود با پدر امشب

عباس بن عبدالمطلب عموی امیرالمؤمنین آمد،دست مولارو گرفت،مگه دل می كنه از قبر زهرا،امام زمان شما كه نبودی،آقاتو دلداری بدی،عباس می گه یه وقت دیدم آقا خم شد،این صورت رو گذاشت رو خاك های قبر زهرا،آی شهیده زهرا

                                                      دانلود روضه



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س)-حاج حسن خلج

بیمار چندین روزه ی این خانه دارد

در پیش چشمان علی جان می سپارد

برو مدینه این جا نباش،مرحبا به تو شیعه ی مادری،شیعه مادری ِ،آی اونایی كه با كنایه بهتر گریه می كنید،ببینم با كنایه پیدا می كنید،شخص مورد نظر این بیتُ.

شب ها كنار بستر او یك فرشته

كیه این فرشته؟آی كربلایی ها،گرفتی كیه؟وقتی مادرش می خوابه ،آروم آروم میاد كنار بستر مادر،آروم ملحفه رو از رو صورت مادر كنار می زنه،بابا من دارم  می گم،آروم ملحفه رو كنار میزنه،شما بلند بلند گریه میكنید،مگه شما می دونید زینب چی میدیده؟ خوب چه میكنه این فرشته؟بگم یا نه؟آره میگم شب شهادت ِ،امشب مُردیم هم ،مُردیم،خوب چی می خوای بگی،بگو راحتم كن؟

شب ها كنار بستر او یك فرشته

می آید و زخم تنش را می شمارد

این مشتت رو گره كن بكوب به سینه ات، بگو وای مادر،تا چشمش به  صورت مادر می افتاد،ناله اش در می اومد،تا دستش به بازوی مادر می رسه،اشكش سرازیر میشه،وای از اون زمانی كه چشمش می افتاد به سینه ی مادر.این ها دارن میشنوند بعد هزار و چهارصد سال،طاقت نمیارن،چه كردی با دل علی،بگم رفقا؟

پهلو به پهلو

آدمی كه دنده اش شكسته باشه،نفس كشیدن براش مرگ ِ،وقتی می خواد بخوابه چند نفر باید بگیرن،آروم بخوابوننش،هر وقت می خواد از این پهلو به اون پهلو بشه:فضه،اسماء،زینب نفهمه،بیا،بیایید زیر پهلوم رو بگیرید،این پهلو فقط شكسته نبوده،این پهلو مجروح بوده.

پهلو به پهلو می شود وقتی به بستر

امكان ندارد لاله ی سرخی نكارد

روضه ی بی بی می خونیم اما بعضی ها ناخداگاه میگن حسین،زینب رو این یه زخم پهلو بیچاره كرد،هی لباس مادر رو عوض میكنه،تا مادر پهلو به پلو میشه لباس دوباره غرق خون میشه،اما لا یوم كیومك یا ابا عبدالله،حسین.....

                                     دانلود روضه

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391

 

 

روضه عیادت از حضرت زهرا سلام الله علیها-سید مهدی میرداماد

چند گروه تو این مدت بیماری و بستری بودن بی بی اومدند بهش سر زدند،یه گروه زنان مهاجر و انصار اومدند،اومدند نشستند دور بستر بی بی،یه كدوم از این زن ها یه سئوال از بی بی كرد،صدا زد:كیف اَصبحت یا بنت رسول الله، یعنی یا فاطمه شب ها چگونه صبح می كنی،گوش می كنی ،فدات بشم مادر،یه كلمه از خودش نگفت،یه كلمه از دردهای درونش نگفت،می دونی جواب این زن و چی داد



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه دوازدهم اسفند 1391

 

 

روضه خوانی حضرت زهرا (س) و یادی از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)

شکسته از غم این روزگار می آیم

پر از تلاطم غم ،بیقرار می آیم

به پا بوسی دریا ،به محضر خورشید

شبیه قطره ،شبیه غبار می آیم

شهود اشک و تماشای آه و آیینه ست

به شوق رؤیت این جلوه زار می آیم

چقدر تشنه ی صبح زیارتش هستم

چهل شب است که من روزه دار می آیم

دوباره جمعه ی سردی گذشت اما باز

و با حقیقت تلخی کنار می آیم

آقاجان امشب شب آخر مجلس فاطمیه ی ماست، تو را به مظلومی علی خانه نشین قسمت میدم که به مجلس ما یه سری بزنی.

طبق وصیت حضرت فاطمه امیر المومنین با چند نفر از اصحاب خاص خود شبانه حضرت زهرا را دفن کردند امیر المومنین برای اینکه قبر حضرت فاطمه مخفی بماند با دست مبارکشان صورت چهل قبر را در بقیع درست کردند، صبح فردا دشمنان از دفن حضرت مطلع گشتند، ابوبکر گفت تا افراد مطمئنی بروند و این قبرها را بشکافند و قبر حضرت را بیابند و بر او نماز بخوانند، تا این خبر به علی رسید دستور داد تا پیراهن زردی را که در روزهای سخت می پوشید بیاورند، پیراهن را پوشید ذوالفقار را در دست گرفت و در حالیکه خشمگین بود و چشمهایش سرخ و رگهای گردنش پر از خون شده بود وارد قبرستان بقیع شد .مردم گفتند :این علی ابن ابی طالب است که می آید در حالیکه سوگند یاد کرده که اگر یک سنگ از این قبرها جابجا شود تمام شما را خواهد کشت، در این هنگام غاصب دوم که با جمعی از اصحابش حاضر بودند جلو آمد و گفت :ای ابو الحسن !این چه کاریست که انجام داده ای ؟سوگند به خدا که قبر زهرا را نبش میکنیم و بر او نماز میگذاریم .

حضرت علی که ناراحت و خشمگین بودند دست بر دامن غاصب دوم برد و آن را پیچید و به زمین کشید غاصب دوم به زمین خورد .حضرت خطاب به او فرمود :ای پسر سودای حبشیه !من از حق خود گذشتم از بیم اینکه مردم از دین خارج گردند اما در مورد قبر فاطمه سوگند به خدایی که جانم دردست اوست اگر چنین کنید زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد ،پس آنان هراسان شدند و پا به فرار گذاشتند، ابوبکر که این وضع را مشاهده نمود واسطه شد و به حضور امیر المومنین رسید و گفت :تو را به حق رسول خدا و به حق آن کسی که بالای عرش است سوگند میدهم که غاصب دوم را رها کن ما چیزی که شما نپسندید انجام نمیدهیم، آنگاه حضرت او را رها کرد ند و آنها هم از فکر نبش قبر منصرف شدند و قبرستان را ترک کردند .بحار-ط كمپانی،ج8،ص240



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه دوازدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی و سینه زنی حضرت زهرا سلام الله علیها-حاج محمود كریمی

رد سرخ شكستگی، روی بازوی دستشه

یه تسبیحه تو دستی كه، رو پهلوی شكسته شه

این دست زخم شده،طبیب گفته باید ثابت بمونه،تا درست بشه،این مادر دو سه ماه از این پهلو به اون پهلو،آخه اگه فقط یه دست باشه،خوب می شه،اگه پهلو فقط باشه خوب می شه،اگه زخم باشه،خوب می شه،اگه صورت باشه خوب می شه،

رد سرخ شكستگی، روی بازوی دستشه

یه تسبیحه تو دستی كه، رو پهلوی شكسته شه

آتیشه تو دلش،وای،وای،وای

زرد شمایلش،وای،وای،وای

شده خونه مون ،مثل ویرونه

زمین و زمون ،روضه می خونه

ماه آسمون، دل پریشونه

وای

جای گل یاس، كنج گلدونه

حالا خوابیده ،گوشه ی خونه

گلی كه براش، دنیا زندونه

وای

وا اُماه،وا اُماه

برادرم به خانه برد،یاس پرپرم را

اهل ستم به كوچه ها ،كشتند مادرم را

وا اُماه،وا اُماه

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه دوازدهم اسفند 1391

 

 

روضه خوانی حضرت زهرا (س) و یادی از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)

دلم دریا ولی ساحل ندارد

به غیر از عشق تو حاصل ندارد

آقا جان این دل من از بس که غم مادرت زهرا را دارد، انگار اصلاً ساحل نداره آخه مگه غم مادرت تمومی داره ،مگه میشه به گفته خود شما که شب عید غدیر توی خواب به اون مرد عالم گفتی ما اهل بیت دیگه بعد از بیت الاحزان مادرمون زهرا دیگه شادی نداریم .

دلم دریا ولی ساحل ندارد

به غیر از عشق تو حاصل ندارد

تمام هستیم بود و نبودم

فدای توبیا قابل ندارد

آقا جان بیا تا جونم را فدات کنم آقا بیا تا باهم توی مدینه تن اون دو نفر نامرد رو از خاک بیرون بیاریم و انتقام مادرت زهرا را از اونها بگیریم ،من نمیدونم دیگه فاطمه اذیتی برای مردم مدینه نداشت، ای نانجیب مردم مگه چه هیزم تری فاطمه یا باباش رسول خدا به شما فروخته بودند، که حتی نذاشتید توی عزای باباش هم گریه کنه، که رفتید به امیر المومنین گفتید به فاطمه بگو یا شب گریه کنه یا روز ،خدا لعنتتون کنه ای نانجیب مردم فضه کنیز حضرت زهرا میگوید :  پس از چند روزی که رسول خدا از دنیا رفته بود حضرت زهرا شبانه روز گریه میکردند بزرگان و پیرمردان مدینه نزد امیرالمومنین آمدند و گفتند: یا ابالحسن فاطمه شب و روز گریه میکند هیچ یک از ما نمیتواند شبها راحت بخوابد و روزها نیز آسایش در کسب و کار و درآمد نداریم از تو میخواهیم از فاطمه درخواست کنی که یا شب گریه کنه یا روز حضرت فرمودند: بسیار خوب اقدام خواهم کرد امیرالمومنین نزد فاطمه آمدند حضرت با دیدن امیرالمومنین کمی آرام گرفتند امیرالمومنین فرمودند: مردم مدینه از من خواسته اند که از توبخواهم یا شب گریه کنی یا روز فاطمه فرمودند: یا علی من مدت زیادی در بین آنها نخواهم ماند به همین زودی از بین آنها خواهم رفت ،به خدا سوگند که نه شب آرام میگیرم و نه روز تا به پدرم رسول الله ملحق شوم، سپس امیرالمومنین علیه السلام برای فاطمه به دور از شهر مدینه اتاقی بنام بیت الاحزان را بنا کردند و حضرت زهرا همراه با حسن وحسین روز به آنجا میرفتند و به گریه و عزاداری می پرداختند، آری اینجا در مدینه امیر المومنین برای فاطمه سرپناهی بنا کرد تا بتواند برای پدرش رسول الله گریه کند، اما کربلا بدن بی سرو قطعه قطعه و غرق به خون حسین سه روز و سه شب روی خاک گرم کربلا روی زمین بود، بدون حتی یک سر پناه و هر کس که میخواست بالای سر او گریه و زاری کند با تازیانه از او دلجویی میشد .



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه دوازدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س)-حاج احمد واعظی

ای همه ی دل خوشیم،زداغ خود می كُشیم

باغ بهارم فاطمه،دارو ندارم فاطمه

دلتو ببر اون جایی كه،غریبانه شب،آقات،همه هستی شو به خاك سپرد،جایی كه فاتح خیبر دو ركعت نماز صبر برا خودش خوند،یه نگاه كرد سمت قبر رسول خدا،یا رسول الله دیگه صبرم تموم شد.

ای همه ی دل خوشیم،زداغ خود می كُشیم

بود و نبودم فاطمه،یاس كبودم فاطمه

عمر علی در گرو صبر توست

اشك علی دست گُل قبرتوست

خیز تو با من سوی خانه كن

كیسوی طفلان مرا شانه كن

به این جا كه می رسید نمی دونم چه حالی پیدا می كرد،

در وسط كوچه تو را می زدند

كاش به جای تو مرا می زدند

بازم می گم می شنوی اینجوری دل می زنی،زار می زنی،آه از اون آقا زاده ای،كه نگاه می كرد

تو رو خدا نزن،نزن

براش بمیره حسن،نزن

غیرت چیه،حیا چیه

این چی می دونه دین چیه،خدا چیه

معنی زن زدن، تو كوچه ها چیه

این هیولا چی میفهمه این حرفارو،بازم بگم درد و دلای آقارو

راه و نبند برو كنار

این كوچه ی ماست

دست تو ،پایین بیار

داد می زنم بابا بیاد با ذوالفقار

از كوچه مون برو برو

دیگه نبینم تو رو،برو

نزن برای فدك ،كتك

لگد نگیر چادرو،برو

یازهرا،حسنم،هشت سال دارم حدوداً،اما یادت باشه:

مثل یه مرد ایستاده ام

درسته بچه ام،ولی حیدر زاده ام

من پسر ارشد این خانواده ام

خونم بجوش، سینم سپر

صداتو واسه مادرم، بالا نبر

دستاتو مشت كردی و بردی روی سر

می خوای چیكار كنی،آخ یدفعه دید مادر رو زمینه،امان،امان....

مادر میگه خُصوصیه

نگو با بابا،قضیه ناموسیه

به بابا نگی مادرو زدند، امان،امان....

بیهوده نبود اون یهودیه وقتی دید ریسمان گردن آقا بستن،صدا زد اشهدان لا اله الا الله، من این و می شناسم،معلومه به یه جایی متصله،پس حقیقتیه،و این حق محضه،آی علی ،علی......

                                                   دانلود روضه 

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه دوازدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه حضرت زهرا سلام الله علیها -مجتبی رمضانی

خاطره از روسریه خاكی مادر دارد،مادر،مادر،مادر،یه خورده می خوام آتیشت و داغ تر كنم

با مادرم می رفتم،خنده كنون به خونه

دیدم یهو یه مردی میون كوچه مونه

من نمی خونم،ها،فقط می خوام دلت رو بسوزونم

جواب سلام نداد و...

پیغمبر اكرم،تو روایات،فقط برا دو نفر بضعة منی،بكار برده،حتی به امام حسینم نگفته،بضعة منی،دو نفر پاره ی تن منند، یكی امام رضاست،یكی هم دختر غریبمه،مداح اذیت مون نكن،بسم الله الرحمن الرحیم،اسماء می گه من آب می ریختم،علی بدن و غسل می داد،موهارو شست،كبودی هارو شست،خونابه ها رو شست،چی بگم این هارو نمی شه،حذف كرد،بدن رو كفن كرد،صدا زد حسین،برو سلمان و خبر كن،سلمان می گه نیمه های شب،دیگه از اینجا مریض ها،جانبازها،همه رو یاد كن ان شاءالله،او نها كه امشب خودشونو می خوان برسونند به كاروان كربلا بسم الله،سلمان می گه نیمه های شب،نماز می خوندم،یه وقت دیدم در خونمون دارن در می زنن،خدا كیه این وقت شب با این عجله،چرا این جوری در می زنه،نماز و شكستم،اُمدم دم در دیدم حسینه،آقا زاده،این وقت شب،صدا زد سلمان،بابامون سلام رسوندند،فرمودند:بدن آماده است،اگه می خوای برا تشییع جنازه،بیای،باز كن صداتو،بذار صدات بگیره،اگه رفتی كربلا بگی حسین جان،برا مادرت داد زدم،سلمان می گه،اُمدم،ابوذر،مقداد،سه چهار نفر دیگه اُمدند،حسنین و زینبین هم بودند،كلاً،هفت یا هشت نفر شدند،دیگه اذیتت نكنم،بسم الله،

خدا مادرم را كجا می برند

گمانم برای شفا می برند

كجا می برندش

همه بگید یازهرا،یازهرا،.... خسته نمی شی از گریه كردن، روضه من كلاً تموم شده ،اما یه جمله می خوام بگم،میگم خدا همیشه جای شكرشم باقی می ذاره،چی می خوام بگم،بازم خدارو شكر،غسلش دادند،بازم خدارو شكر كفنش كردند،بازم خدارو شكر وسط بیابون ولش نكردند،بازم خدارو شكر سر از بدنش جدا نكردند،بذار آخریشم بگم،نگم دق می كنم،خدا رو شكر اسب سوارها نیومدند.........

                                             دانلود روضه

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه دوازدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س)

تو آه می كشی و

گفت:هرنفسی كه بی بی می كشید ،از دهنش خون جاری می شد،

تو آه می كشی و  خون چكد ز پیروهنت

تو راه می روی و سرخ می شود حسنت

تو نان نمی پزی و سفره ی شبم خالی است

نه آب می خوری و آب می شود بدنت

بیت بعدی باید حقش ادابشه،امام زمان(عج)،بچه سیدا،منو ببخشید،علی می گه،گفت: فاطمه

بگیر پرده ،ببینم چه آمده به سرت

بلندتر شده این روزها نفس زدنت

مادر مادر

چگونه در به رُخم باز كرده ای تنها

كه غرق خون شده پا در مسیر آمدنت

تو گریه می كنی و من به سینه می كوبم

برای زخم دو چشمت ،برای زخم تنت

تیرخلاصی رو بزنم،بچه سیدا،امام زمان(عج)

 زگیسوان پریشان زینبم پیداست

كه مانده نقش غلافی به دست شانه زنت

مادرمادر،جوان نَ نَ،

بس سوخته باغ ما دگر سر نزنید

این خانه ی آتش زده را در نزنید

از ما كه گذشت مادری را دیگر

در خانه به پیش چشم دختر نزنید

مادر مادر،خدا مادراتونو براتون نگه داره،مگه شما داغ مادر دیدید این جوری گریه می كنید،دیدید یه خونه ای كه،اون خونه مادر از دست داده باشن،یا زهرا،قربون این آتیش  محبتی برم كه امام حسین علیه السلام به شما عنایت كردند،از درون می سوزی،آتیشش می بره كربلا،دیدید خونه ای كه مادر از دست داده،اگر اون خونه دختر و پسر داشته باشه،تا وارد خون بشه،جای خالی مادرش و ببینه،اون پسر كم میاره، از خونه می زنه بیرون،یه وقت ابی عبدالله وارد خونه شد،دید خانم زینب چادر مادرشو سر كرده، داره نماز می خونه،جای خالی مادرشو كه دید،كم آورد از خونه زد بیرون،اُمد تو شهر مدینه،اُمد تو كوچه های مدینه صدا زد،ای مردم نامرد مدینه راحت شدید حالا مادرمو كشتید،بذار معرفی كنم كیم،

حسینم این همه بر سینه آذرم نزنید

نمك به زخم دل، درد پرورم نزنید

در این مدینه همین جا سر مرا ببرید

اما غلاف تیغ به بازوی مادرم نزنید

حالا كه همچین حالی داری بذار برات بگم تو هم آتیش بگیری،یازهرا

یه وقت یه عده اراذل ریسمان به گردن علی انداختند،غیرتی ها كجا نشستند،باید ناله بزنی ،امام زمان میون شما داره گریه می كنه،علی رو دارن می كشن،میون این مردم مدینه كه وایستاده بودن تماشا می كردند،یه مرد یهودی بر علی و زهرا گریه كرد،ای وای ای وای،گفت: نه اون علی كه من می شناسم،این علی نیست، آخه اون علی در خیبرو از جا كند،من باورم نمیشه،ریسمان به گردنش انداختند،جلو خانمش دارن می زنن،یا زهرا،حقشو ادا می كنی بگم،ای وای ای وای،همین طوری كه دارن مولا رو می كشن،غیرتی ها،آخه مولا غیرت الله،یه وقت خانم خودشو كشوند رو زمین،كجا می بری علی مو ،صبر كن، مولا صبر كرد،سرشو پایین گرفت،نگاه نكرد فاطمه شو،یا زهرا،گفت:مولا جان سرتو بالا بگیر،نذار اهل مدینه به ما بخندند،مولای یا مولای،سرت رو بالا بگیر تو مرد خونه منی،تو مرد عالمی،گفت:فاطمه،غیرتم اجازه نمی ده،نمی تونم سرم رو بالا بگیرم،گفت:علی این دفعه رو به خاطر دل زهرا سرت رو بالا بگیر،یه بار دیگه ببینمت،آقا جیگرش آتیش گرفت،تا سرش رو گرفت بالا دید سینه و صورت زهرا خونیه،گفت:فاطمه جای پنجه ی كیه رو صورتت،در خونه ی فاطمه رو آتیش زدند،شعله اش كشید كربلا،یه وقت خیمه های حسین رو آتیش زدند،اموالشو به غارت بردند،یه وقت زینب اُمد، گفت حسین،حسین،مادرم وصیت كرده،زیر گلوتو ببوسم،حسین حسین،ای جا تو مدینه مادرو زدند،ریسمان  به گردن علی انداختند،بی حرمتی كردند،كربلا،خود آقایی كه صاحب حرمت بود،جلوی زن و بچه اش حرمت شو ریختند،اسباشونو نعل تازه زدند بر بدن حسین تازوندند،نیزه دارا اُمدند،یكی با شمشیر می زد،یكی با نیزه می زد،اونایی كه حربه نداشتند،دامناشونو پر سنگ كردند، به بدن حسین،

ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی

گویا غریب بودی و مادر نداشتی

هركی می خواد یه شب جمعه ای كربلا بره،این دستاتو بیار بالا،نشون بده ،بگو آقاجان این پیراهن مشكی آبرومه،آبروم نره،شب جمعه است شب زیارتی حسینه، دوست داری بین الحرمین باشی،جوری صدا بزن حسین رو كه صدات برسه بین الحرمین،تا گفتی حسین،آقا بگه جانم حسین،از سویدای دل صدا بزن حسین.

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه یازدهم اسفند 1391

 

 

روضه خوانی حضرت زهرا (س) و یادی از فرزندش حضرت صاحب الزمان(عج)

دلهای ما لب تشنه ی باران رویت

چشم انتظار صبح زیبای ظهورت

می باری عطر روشنای صبحدم را

بر جاده های شب زده وقت عبورت

ما را ببر با خود به دیدار خداوند

از سمت سهله ،جمکران از کوه طورت

آقا اگر هم قلب ما از جنس سنگ است

شاید شود نیمه شبی سنگ صبورت

 هر روز بین کوچه های فاطمیه

لبریز ماتم میشود چشم غیورت

صاحب عزا با واهمه میخوانم امشب

مرثیه های مادرت را در حضورت

آقا کی میخوای بیای و شیعه رو از این بدبختی نجات بدی ،هر کجا که نگاه میکنی دارن به شیعه ظلم میکنن، شیعه دلش به شما خوش است یابن الحسن، آقا جان بعد از پیامبر خنده روی لب زهرا نیومد، الا یه جا که امشب با اجازه شما میخوام این روضه رو بخونم ،در چند حدیث از شیعه و اهل سنت آمده که اسماء میگوید: فاطمه زهرا در هنگام وفات خود به من فرمود :مادر جان! من از این وضعی که درباره ی حمل جنازه ها مرسوم است، شرم میکنم و خوش ندارم که جنازه  زنان را روی تخته ای میگذارند و پارچه ای روی آن می اندازند و پستی ها و بلندیهای بدن او برای بیننده مشخص است ،اسماء میگوید به او عرض کردم من چیزی را که در حبشه دیده ام هم اکنون ترتیب داده نزد شما می آورم و نشانتان میدهم ،سپس چند عدد چوپ ترو تختی آوردم و آن چوبها را خم کرده دو طرف آن را کنار تختی بسته وچادر روی آن کشیدم فاطمه آنرا که دید خوشحال شد و تبسم کرد .اسماء میگوید: از روزی که رسول خدا از دنیا رفته بود تا به آنروز تبسم بر لبان دختر پیامبر را ندیده بودم در روایتی دیگر آمده است که فرمود: چه چیز خوب و نیکویی است که بدان وسیله جنازه زن از مرد تشخیص داده نمیشود و در حدیثی است که فرمود" اصنعی لی مثله استرینی سترک الله من النار" برای من نیز یک چنین چیزی را درست کن و مرا مستور کن خدایت از آتش دوزخ مستور دارد .كشف الغمه/ج2/ص130

کجا بودی فاطمه بببینی که پسرت حسین بدون تابوت حتی کهنه پیراهنی هم که داده بودی برای کفن، از او غارت بردند، نامردمان بدن قطعه قطعه ی حسین رو سه شب روی خاک گرم کربلا ...

جایی برای کوثر و زمزم درست کن

اسماء برای فاطمه مرهم درست کن

تابوت کوچکی که بمیرم درون آن

با چند تخته ی چوب برایم درست کن

تا داغ این شقایق زخمی نهان شود

تابوتی از لطافت شبنم درست کن

مثل شروع زندگی مرتضی و من

بی زرق و برق و ساده و محکم درست کن

از جنس هیزمی که در خانه سوخت نه

از چند چوب و تخته ی محرم درست کن

طوریکه هیچ خون نچکد از کناره اش

مثل هلال لاله کمی خم درست کن



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه یازدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س)

روزی كه به كوچه خصم راهم بگرفت

ابر سیهی  چهره ی ماهم بگرفت

مادر همه وجودش و بچه اش،مردیكه لندهور  اُمده داره جسارت می كنه،زهرا به فكر خودش نیست،

بادست به دنبال حسن می گشتم

پسرم بیا،این خیلی وحشیه،پسرم این كوچیك و بزرگ سرش نمی شه،زن و مرد نمی فهمه،پسرم بیا

شما نمی فهمید ضربه ی سیلی یعنی چی،در روایت داره، و سحطت علی وجهها،سیلی یعنی جوری كه نهایتش قرمز بشه صورت،سحط یعنی یه نوع ضربه ای كه جای سالم تو صورت نمی ذاره،عمار و یاسر در زمان خلافت دومی بنا به دلایلی باهاش برخورد شد،همچین زدند تو صورت این پیرمرد،خورد زمین،گریه كنان اُمد خونه ی امیرالمؤمنین علیه السلام،گفت:عمار چرا گریه می كنی،مردی كتكت زدند،گفت:نه ناراحت این نیستم،علی،به حق رسول الله صلوات الله علیه سوگند،حالا فهمیدم با فاطمه ات چكار كرد.

این كه حضرت زهرا سلام الله علیها مُعصبت الراس بود،دستمالی به سر می بست،مرحوم قزوینی میگه: معصبت الراس،یعنی یه نوع دستمالی كه گوشه ی صورت رو بپوشونه،جای ورم كرده، و سحطت علی وجهها،صورتش و له و لورده كردند،كه فرمود چشمم دیگه جای دیگه ای رو نمی بینه



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه یازدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه حضرت زهرا سلام الله علیها-حاج محمود كریمی

یه روز دید دارن درمی زنند،فرمود حسنم در و باز كن مادر ببین كیه،حسنین دویدند در و باز كردند،مادر می گه بچه ها،می جهند از جاشون،درو باز كردند دیدند سلمان پشت دره،مادر سلمانه،فرمود بگید بیاد تو عمو سلمان،می گفت:عمو جان."این چند روزه گفت:عمو جان تا من زنده ام به علی نگو،نفس می كشم باید پیراهنم و عوض كنم،خون می آد از زخم سینه ام"فرمود: به عمو جانم بگید بیاد تو،سلمان وارد شد ،دو طرفش حسنین،بی بی فرمود:عمو جان خوش اُمدی،قبل وفات پیغمبره،نه زمان بستری شدن بی بی،سلمان بشین،نشست سلمان،خانم رفت،یه سفره آورد،باز كرد،یه قرص نان میان سفره است،یه مشت خرما رو نون،فرمود: سلمان خوش اُمدی،نون و خودم برات پختم،دلم گفته بود امروز می آی،خودم رفتم خرما برات جمع كردم،حالا روزی تو كی می ده؟سفره رو مادر پهن می كنه،اینقدر مادر دلش برا ما می سوزه،هركی مادر داره الان ببینه،همه ی مادرا یه ارتباطی با مادر هستی دارن،من تازه دقت كردم،پرسیدم از حاج منصور ارضی،حاجی فرمود:فاطمیه بیشتر مادرا  یه مریضیه جزئی هم شده می گیرند.

فاطمه جان،ببین اگه راه داره.

ببین می توانی بمانی بمان

یعنی هیچ راهی نداره،باید بری،آخه اینطوری كه نمی شه.

ببین می توانی بمانی بمان

عزیزم تو خیلی جوانی بمان

خوبه تو هیجده سالته،پیغمبر فرمود :اگه كسی می خواد،در صبر ایوب و ببینه،در عزم موسی رو،در عصمت عیسی رو در جلال و هیبت آدم رو ، نگاه كنه به علی،اما وقتی فاطمه شو دفن كرد،خاكارم صاف كرد،یه خورده خاكارو به هم زد،كه اینجا قبری نیست،از دور واستاد،رفتی؟تنها موندم؟بعد خودش جواب خودشو می داد،رو كرد به قبر پیغمبر،می گفت آقا، اگه از من سئوال كنی می گم صبر دیگه ندارم،یعنی هیچ راهی دیگه نداره؟

ببین می توانی بمانی بمان

عزیزم تو خیلی جوانی بمان

تو هم مثل من نیمه جانی بمان

زمین گیر من آسمانی بمان

اگر می شود می توانی بمان

چه شد با علی همسفر ماندنت

چه شد پای حرف پدر ماندنت

چه شد ماجرای سپر ماندنت

پس از قصه ی پشت در ماندنت

ندارد علی هم زبانی،بمان

ممنونم اگر نروی،میمیرم اگر بروی

بدون تو غم بی عدد می شود

برای علی بی تو بد می شود

نرو كه غرورم لگد می شود

واین سقف،سنگ لحد می شود

چه كم دارد ای زندگانی بمان

چه كم دارد،دنیایی نیست،خانم فرمود :علی،همین كه تو هستی خوبه،علی می گفت:زهرا جان تا تو رو دارم كم ندارم،غم ندارم.

چرا اشك را آبرو می كنی

چرا چادرت را رُفو می كنی

چرا استخوان در گلو می كنی

چرا مرگ را آرزو می كنی

 تو باید غمم را بدانی بمان

ببین می توانی بمانی بمان

عزیزم تو خیلی جوانی بمان

به التماس نگاهه یتیم های خودت

به دستان كریمانه ی  دعای خودت

بیا دوباره دعا كن ولی برای خودت

برای پهلو و بازو و  دست  و پای خودت

فقط برای نرفتن دعا كنی، باشد

برای بی كسی من دعا كنی ،باشد

همین كه دیدمت از صبح بهتری امروز

می گن محتضر روز آخر عمرش،حالش خوب می شه،امروز پا شد،بچه هارو همه رو،شستوشو داد،حمام كرد،لباساشونو عوض كرد،همه خوشحال شدن مادر،از جا بلند شده،موهاشونو شونه كرد،حسین،مگه تو مادر نداری اینقدر آشفته ای،بچه ها رو فرستاد خونه ی همسایه ،صدا زد اسماء كمك كن،من خودم می خوام استحمام كنم،آب می ریخت،خانم چه ضرورتی داره،حالت خوب نیست؟فرمود:امشب علی می خواد منو غسل بده،این لخته خونها آقامو اذیت می كنه.

همین كه دیدمت از صبح بهتری امروز

نونم پخت مادر امروز،بایه دست،پچه ها فقط دست پخت منو دوست دارن بخورند،

همین كه دیدمت از صبح بهتری امروز

و سفره نان خودت را می آوری امروز

دوباره دست به پهلو نمی بری امروز

نگو به فكر جدایی زحیدری امروز

كه گفته پیر شدی یا جوانیت رفته

خدای من نكند مهربانیب رفته

تو بار رفتن بستی ،علی حلال كند

تو بین بستر هستی، علی حلال كند

تو بین شعله نشستی، علی حلال كند

تو بین كوچه شكستی ،علی حلال كند

تو را به جان حسینت نگو، حلالم كن

از این غریب بخر آبرو ،حلالم كن

كمی مراقب خود باش،فكر جانت باش

به فكر من نه، كمی فكر كودكانت باش

تو باش با تن زخم و قد كمانت باش

بمان و قدرت زانوی پهلوانت باش

همان كه بست در این خانه دست حیدر را

مخواه باز ببیند شكست حیدر را

خدای نكرده به تابوت مرگ تن دادی

كه دست بی كسی یم را به دست من دادی

اگر به دختركت چند تا كفن دادی

بگو برای حسین ازچه پیروهن دادی

چرا كه بر بدنش پیروهن نمی ماند

نه پیروهن  كه برایش بدن نمی ماند

نمی دونم بعد از بهوش اُمدن بود،یا قبل از بهوش اُمدن،گفت:علی جان دره حجره رو ببند،بیا بشین كنار من، گریه كنیم،برا بچه هام گریه كن،گریه هاشونو كردن،حرفاشونو زدن،گفت:علی جان دیگه كار تمومه،حالا بیا دوتایی برا حسین گریه كنیم،امشب همه میرن مدینه می بینند مادر نیست،مادر رفته كربلا كنار بدن پاره پاره،ای غریب مادر حسین،شب جمعه است،گفت:مگه یادم میره،والشمرُ جالس علی صدر الحسین،حسین،حسین،فرمود:همه می تونن بگن مادر،اونایی كه از سادات نیستن بگن مادر،نبض فاطمه همینه ،هركی گرفتاره،بگه وای مادر،آخه هركی تو عالم گرفتار می شه،مادر به دادش می رسه،خودت بگو وای مادر،عزت این انقلاب و بخواه،برای رهبرمون بگو وای مادر،حضرت آقا(آیت الله خامنه ای حفظه الله)فرمود:من تمام حاجاتمو فاطمیه از مادرم میگیرم،هر كسی مریض داره بگه وای مادر،قرض داره،حاجات دنیوی تون اگه هست بگید،بچه گرفتاریه كوچیكشم به مادر میگه،آی مادر مادر،مادر جوونم مادر،هی وای،خدایا فرج امام زمان ما را برسان،آقامون و به داد ما برسان،مارو سرباز خوب ولایت و امام زمانمون قرار بده،

                                                    دانلود روضه



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه یازدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س)-آیت الله مجتهدی رحمةالله علیه

بسم الله الرحمن الرحیم

اینهایی كه از دنیا می خوان برن،معمولاً اون روز آخر حالشون جا می آد،تجربه شده،یه دو سه ساعتی،حالشون خوبه،با بستگانشون صحبت می كنن،حرف می زنن،یهو دوباره  حالشون بهم می خوره از دنیا می رن،معموله ،نمی دونم دیدید یا نه،حضرت زهرا سلام الله علیها،پاشدند،بنا كردند به كار كردن،لباس بچه هاشونو شستند،امیر المومنین یه موقعی وارد منزل شد،این و حاج واعظ قزوینی،نود سالش بود خونه ی حاج سید جواد صدیقی چهل سال،پنجاه سال پیش رو منبر گفته یادمه،گفت:وقتی امیرالمومنین وقتی سر زده وارد شد،دید كه حضرت زهرا جارو دستشه،اما وقتی داره حیاط و جارو می كنه،یه دستشم به كمرشه،از درد پهلو خیلی رنج برد،این منظره،با دل مولا چه كرد،این همه غزوات،این همه جنگ ها، هیچی امیرالمؤمنین رو به زانو در نیاورد،ولی شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها امیرالمؤمنین رو به زانو آورد،دو ركعت نماز خوند،دستشو بلند كرد،گفت:خدایا صبرم بده،از خدا صبر خواست،لباس بچه هاشو شست و حیاط و جارو كرد و آماده شد،ظاهراً اوایل ظهر حضرت از دنیا رفتند،كه رفتند امیرالمؤمنین رو خبر كردند،امیرالمونین بیا كه دیگه فاطمه رو زنده نمی بینی،امیرالمؤمنین علیه السلام به عجله آمدند،وقتی آمدند،دیدند حضرت از دنیا رفتند،پارچه ای روشون كشیدند،ولی وصیت نامه شون رو سینه شونه،كاغذ رو باز كردند،این وصیت نامه فاطمه سلام الله علیهاست،شهادت به وحدانیت خدا  میدهم،شهادت به رسالت پدرم،امامت شوهرم،شهادت می دهم بهشت حقه،آتش جهنم حقه،سئوال نكیر و منكر حقه،همه رو شهادت داد،بعد نوشت :یا علی تو سزاوارتری به من،تا تو هستی،من كی رو وصی كنم،تقاضام اینه كه،غسلنی و كفنی و دفنی باللیل،منو شب غسلم بده،همه دلشون می خواد روز تشییع  بشن،شما خودتون میگید مارو روز تشییع كنید كه رفقامون بیان،در دنیا فقط یه زنه،می گه من و شب تشییع كنید،شب غسلم بدن،شب منو كفن كنند،شب منو به خاك بسپار،حضرت به وصیت نامه عمل كرد،گفت:منو شب غسل بده،شب كفن كن،شب منو دفن كن،متأسفانه اسماء می گه من آب می ریختم،آقا بدنو غسل می داد،اما یه وقت دیدم،آقا دست از غسل برداشت رفت،سر به دیوار خانه گذاشت،های های گریه كرد،قصه ها داره،خدا رحمت كنه،آیت الله امینی رو،فرمودند:مدینه،صدای ناله ی زهرا سلام الله علیها رو كوچه های مدینه می شنیدند،احتمال داره زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعال فرجه الشریف، كه علم بیست و حرفه،دو حرف ظاهر شده،بیست و پنچ حرف زمان حضرته،این صدا رو زمان حضرت از جو بگیرند،تلویزیون زمان امام زمان پخش كنه،شما صدای ناله رو زنده باشین بشنوید،اون وقت گریه می كنید،ضبطه الان تو آسمون هست، زمان ظهور حضرت،این صدارو می گیرند،به تلویزیون زمان حضرت وصل می كنند همه شما این صدارو میشنوید،همه تون غش می كنید،بعضی هاتون هم می میرید،سیدا كه میمیرند،بچه سیدا وقتی صدای مادرشونو بشنوند می میرند،بچه سیدا می میرند،قبرش كجاست سیدا،اونایی كه مدینه رفتید قبرشو پیدا كردید

:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, آیت الله مجتهدی رحمةالله علیه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه یازدهم اسفند 1391

 

 

متن روضه خوانی شهادت حضرت زهراء(س)-حاج منصور ارضی

آب آوردن ،بدن بچه هاشو خودش شست،غذا تهیه كرد،غذاشون چی بود،چند قرص نان،بچه هاشو كه شست فضه می گه،به من فرمود: دوباره آب گرم كن،فضه من خودم رو شست و شو می دم،لباس نو براش آوردم،فرمود: من خوب بدنمو شستم،به هر قدرتی است مواظبت كن تو  و اسماء،علی این پیراهن رو در نیاره،از زیر پیراهن منو شست و شو بده،فضه می گه بدن مباركشو شست،پیراهن شو به هر طریقی عوض كرد،كیا تو این جمع تاحالا زخمی شدن،اگه بخوان لباس بیماری رو از زخم جدا كنن،خیلی باید آروم آروم،جدا كنند،فضه می گه:زهرای مرضیه سلام الله علیها،فرمود:من نماز مغرب و می خونم،بعد از نماز رو به قبله دراز می كشم،روپوشی رو صورتم می اندازم،لحظاتی كه گذشت،بیا منو صدا كن،اگه جوابتو ندادم،زود برو مسجد علی رو بگو بیا،فضه می گه دیدم آروم دراز كشید،رو به قبله بعد از نماز،لحظاتی گذشت دلم پریشون بود،اومدم صداش زدم،یا بنت خیرخلق الله، یا بنت رسول الله،یا فاطمه،یا اُم الحسن و الحسین،دیدم جواب نمی ده،روپوشو از صورتش برداشتم،وای،وای

درخت درد را پرورده بودن

برای او خبر آورده بودن

فضه می گه دویدم در مسجد،صدا می زدم،علی پاشو بیا فاطمه ات از دنیا رفت

درخت درد را پرورده بودن

برای او خبر آورده بودن

كه ای خاكی نشین آسمانی زاد

زبانم لال زهرای تو جان داد

تب غم ناله اش در جوش می رفت

همان خیبر شكن از هوش می رفت

سلمان می گه من نشسته بودم كنار آقا،آقا وقتی صدای فضه رو شنید،بلند شد كه بیاد به سمت در یه وقت دیدم از پشت رو زمین اُفتاد،آی...لحظاتی گذشت،حالش به جا اومد،هی می گفت:بمن العذا،كیه  دیگه به من  تسلی بده.

تب غم ناله اش در جوش می رفت

همان خیبر شكن از هوش می رفت

به هوش آمد سوی خانه روان شد

به سوی نعش مظلومه دوان شد

رسید و دید یارش بر زمین است

همه دار و ندارش بر زمین است

نشست و خیمه زد بر جسم بانو

سر بانو نهاده روی زانو

فرمود:من علیم،كلمینی یا فاطمه ،تا ابر ولایت شد،زهرایی كه جان داده بود،دوباره رجعت كرد،صدای علی دوباره زنده اش كرد،

تلطف كرد با آن باغ چیده

تكلم كرد با یار شهیده

كه ای خورشید بی همتا

علیم لب از لب باز كن زهرا

سخن های علی اعجاز می كرد

كه زهرا چشم بر او باز می كرد

به آنچه بین عشاق است مرسوم

نگاهی كرد مظلومه به مظلوم

فرمود: از پدرم شنیدم،همه جوره كمك مظلوم كنید،دستمو بلند كن می خوام اشكاتو پاك كنم.

                                                            دانلود روضه 



:: موضوعات مرتبط: اشعار شهادت (روضه،مرثیه و سینه زنی)
:: برچسب‌ها: متن روضه حضرت زهرا, متن روضه, متن روضه شهادت حضرت زهرا, هیئت خادمین حسین آبدانان

نوشته شده توسط ابوذر در پنجشنبه دهم اسفند 1391

 

:: جلسه هفتگی قرائت زيارت پرفيض عاشورا و...
:: حدیث / امور خود را به ما واگذار كنيد
:: امیر سپهبد علی صیاد شیرازی
:: طرز تهیه وهابی و سلفی ...
:: تا کور شود....
:: امام گذشته و امام حاضر
:: متن سرود ولادت امام رضا (ع) - حاج محمود کریمی
:: با خیال آسوده بخواب....
:: خیلی محرمانه
:: پیامک برای 10 نفر بفرست تا امروز معجزه ببینی؟
:: فدای اضطراب تو....
:: حدیث / نشانه های ظهور
:: تعظیم می کنم....
:: متن سینه زنی تخریب قبور ائمه (ع) بقیع - حاج عبدالرضا هلالی
:: اعمال‌ شب‌ آخر ماه‌ رمضان‌

.............. مطالب قدیمی‌تر >>




این سامانه متعلق به
هیئت مذهبی خادمین حسین بن علی(ع)
شهرستان آبدانان است

برنامه هفتگي هيئت:
جلسه هفتگی قرائت زيارت عاشورا
جمعه ها ساعت9:30شب
به آدرس: خيابان 22 بهمن - پایین تر از چهار راه شهيد محمد باقر صدر-
کوچه شهید عظیم محمدی -مسجد و حسینیه هیئت خادمین حسین (ع)

همچنین برنامه هفتگی قرائت دعای توسل
واحد نوجوانان سه شنبه شب هرهفته در همین مکان برگزار می گردد.
آدرس ایمیل جهت ارتباط بامدیریت khademen@gmail.com
التماس دعا


:: :: قالب وبلاگ
:: استخاره
:: 1- پايگاه اطلاع رساني مقام معظم رهبري
:: 2- پایگاه اطلاع رسانی آثار حضزت آیت الله مصباح یزدی
:: 3- پایگاه بین المللی علوم وحیانی اسرا
:: 4- پایگاه اطلاع رسانی دفترحضرت آیت الله مظاهری
:: 5- استادحسن رحیم پورازغدی
:: 6- وبلاگ حضرت حجةالسلام حاجیلری
:: 7- وناره سرزمين پدري
:: 8- آرمان
:: 9- نواي طف(حاج رامين نعيمي)
:: 10- آپلود عکس
:: 11- به روز ترین وب سایت مداحی
:: 12- مداحان
:: 13- ذاکرین
:: 14- اشعار مذهبی
:: 15- سایت تخصصی حاج مهدی سلحشور
:: 16- هیئت فاطمیون قم-حاج مهدی سلحشور
:: 17- حاج محمود کریمی
:: 18- پايگاه مقاومت ابوذر مسجد جامع آبدانان
:: 19- پایگاه بسیج شهید باقر صدر آبدانان
:: 20- بصیرت بسیجی
:: 21- عبرتهاي عاشورايي
:: 22- پایگاه تحلیلی خبری آبدانان نیوز
:: 23- امام زاده سید صلاح الدین محمد(ع) آبدانان
:: 24- پا برهنه- حاج مجتبی رمضانی
:: 25- این فاطمیون
:: 26- پایگاه اطلاع رسانی سبطین
:: 27- رد پایی از سرزمین نور
:: 28- آبدانان نیوز
:: picofile -29
:: 30- پرشين گيگ
:: 31- هیئت مذهبی قمر بنی هاشم هزاردر -آبدانان
:: 32- (شعر مذهبي) وحيد جشني
:: 33- سايت امام جمعه آبدانان
:: 34- (بی سر و سامان)
:: 35- مدرسه فوتبال پیام آبدانان
:: 36- پایگاه اطلاع رسانی هیئت عاشقان حسین (ع)
:: 37- پایگاه شهید رجایی آبدانان
:: 38- هیئت مذهبی سیدالشهدا(ع) چم کبود_آبدانان
:: 39- سپاه سرابباغ-گروه فرهنگی شهید علی جرایه
:: 40- وبلاگ اختصاصی مداح اهل بیت جوادممبینی
:: 41- شهرداری آبدانان
:: 42- آبدانان حجاب
:: 43- هیئت انصار الشهداء کرمانشاه
:: 44- هیئت انصارالصالحین زرندیه
:: 45- وبلاگ مداح اهل بیت کربلایی محمد الماسی
:: 46- گروه سایبری مهندس میرزابیگی
:: 47- مقر افسران جنگ سایبری
:: 48- کائنات برای شما
:: 49- مهندسی معکوس 2سیده تاخدا
:: 50- دستنوشتـﮧ های محمدجواد میرزابیگی
:: 51- کانون مجازی مهدویت
:: 52- فدائیان ولایت آبدانان
:: 53- انجمن مکبران جوادالأئمه آبدانان
:: 54- گوشواره شکسته اشعار میثم میرزایی
:: 55- وبلاگ نویسان برتر استان ایلام
:: 56- طراحی مذهبی
:: 57- حضرت مهدی عج .......... دلتنگتم
:: 58- هیئت یازینب(س)شهرستان بن
:: 59- علمدار
:: 60- شاعرومداح اهلبیت‏‏(ع)حسین محبی
:: 61- شیعه افکت
:: 62- اشعار آئینی محمد مهدی عبدالهی
:: 63- من غلام قمرم
:: 64- عــــــطش
:: 65- مهدی (عج)
:: 67- هيئت نيوز
:: 68- اشک لطیف
:: 69- عاشقان بقیع
:: 70- مکتب شیعه
:: 71- هیئت حضرت سیدالشهداء لامیزده
:: 72- شرکت اینترنت آرنا آبدانان
:: 73- پایگاه اشعار آئینی
:: 74- شاعران وذاکرین اهل بیت (ع)
:: 75- پایگاه مقاومت شهید رجایی آبدانان
:: 76- فرهنگ تلاوت
:: 77- هواداران حاج عبدالرضا هلالي
:: 78- باغ فدک
:: 79- بیت الاحزان
:: 80- خادم الشهداء
:: 81- مطهرون
:: 82- دانلود کلیپ شهدا
:: 83- سربداران 313
:: 84- نسل سوم گردان کربلا
:: 85- جام صبوحی
:: 86- اهل بیت
:: 87- پـایگاه تحلیلی-خبری بــالاتر از بالاترین
:: 88- عشق معلمی
:: 89- طعم تربت
:: 90- توسل
:: 91- پلاک 110
:: 92- انصار
:: 93- كربلايي 110
:: 94- موقعیت : گردان کمیل
:: 95- اباصالح المهدی (عج)
:: 96- خانواده بهشتی
:: 97- روزشمار ظهور
:: 98- سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
:: 99- سروده های نجمه
:: 100- شهر خدا
:: 101- سرباز صفر جنگ نرم
:: 102- رهروان نور
:: 103- جا پای ولایت
:: 104- مکتب القران شهرستان ملایر
:: 105- حاج حسین
:: 106- از بلاگ تا پلاك
:: 107- امام خامنه ای محبوب امام زمان (عج)
:: 108- السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)
:: 109- نورالهدی
:: 110- غزل ظهور-عطش انتظار
:: 111- گداي فاطمه(س)
:: 112- ارتش سایبری
:: 113- چترِ باز
:: 114- محرم نوش آباد ،کربلا
:: 115- آرزوي من شهادت
:: 116- خادمین علمدار
:: 117- کمیل 5
:: 118- سکــــوی پـــرواز...
:: 119- ايران آنلاين
:: 120- بسیجیان راه اسلام
:: 121- بچه های سایبری
:: 122- شور حسین(علیه السلام)
:: 123- انجمن خبرگزاري پانا آبدانان
:: 124- نرم افزار حسابداري قرض الحسنه
:: 125- پرواز جوان
:: 126- تپش قلب
:: 127- نورحجاب
:: 128- زمزمه ی باران
:: 129- هیئت جوادالائمه روستای حیدرآباد گرگان
:: 130- 133
:: 131- ذاكرالحسين جواد تلطفي
:: 132- بچه های فیلمان
:: 133- ذاكر الحسين
:: 134- معاونت پرورشی دبستان دین ودانش نایین
:: 135- آبدانان آنلاین
:: 136- باران ولايت
:: 137- وبلاگ تخصصی عدل و داد
:: 138- گل یاس
:: 139- من هنوز منتظرم
:: 140- هيئت جوانان متوسلين به حضرت علي اکبر (ع)مشهد
:: 141- آبدانان پرس
:: 142 - هیئت ابوالفضلیا (ع) کیاکلا
:: 143- هیئت شیفتگان مولا علی(ع)-زنجان
:: 144- آبدانان IT
:: 145- سریع دانلود
:: 146- تارنمای تخصصی مداح اهلبیت میلادمسیحی
:: 147- این عمار
:: 148- سایت ویژه طراحان مذهبی
:: 149- شهیدان زنده اند
:: 150- من هنوز منتظرم
:: 151- موکب عزاداران حضرت زینب کبری (س)
:: 152- یادواره شهدای خطیرکلا
:: 153- پرواز بسوي بيت المقدس
:: 154- شهدای گمنام آبادان
:: 155- ذاکرالحسین (ع) کربلایی مهرداد امیری
:: 156- مداحی حاج یزدان ناصری
:: 157- جنبش شیعیان حضرت مهدی(عج)
:: 158- حسین شهید
:: 159- هیئت منتظران قائم آل محمد کجوا
:: 160- سردارشهيد حاج محمد ابراهيم همت
:: 161- هيئت نيوز
:: 162- وب سایت رسمی کربلایی محمد حسن پور
:: 163- خادم بی بی رقیه (س)
:: 164- عصرظهور
:: 167- هیئت محبان چهارده معصوم (ع) سرخ رود
:: 168- عشاق الزهرا سلام الله علیها
:: 169- اهل الولاء
:: 170- بانک علوم
:: 171- موسسه روضه ها
:: 172- هیئت متوسلین به صاحب الزمان(عج) کرمانشاه
:: 173- شمیم نرگس
:: 174- هیئت فاطمیون(س) آبدان
:: 175- پدیدار
:: 176- کبیرکوه
:: 177- طلبه سایبری
:: 178- عشق یعنی یک پلاک
:: 179- کشکول راز
:: 180- وارث-پایگاه اطلاع رسانی هیئات مذهبی
:: 181- پایگاه مقاومت شهدای پشت قلعه
:: 182- یا فاطمة الزهرا (س)
:: 183- محفل مجنون العباس(ع) کرمانشاه
:: 184- هیئت روضة الکوثر کاشان 135
:: 185- سرابباغ خبر آنلاین
:: 186- پایگاه حضرت مریم(س)شهرک شهید کشوری ایلام
:: 187- داستانهای معصومین و امام حسین قیام عاشورا
:: 188- هیئت انصار العباس(مجنون العباس)کرمانشاه
:: 189- شورای اسلامی شهر آبدانان
:: 190- منتظران 313
:: 191- عشق، وصال
:: 192- شجره طیبه صالحین
:: 193- پایگاه مداح اهل بیت(ع) کربلایی آرش عبدلی
:: 194- تارنمای تخصصی کربلایی رسول عموشاهی
:: 195- شهید محمود جدیری
:: 196- هیئت حضرت علی اصغر علیه السّلام
:: 197- 313 شهیدشهرستان مهریز
:: 198- هیئت اباصالح المهدی (عج) شهرایور
:: 199- امام زمان(عج)
:: 200- کانون قرآن امام حسن مجتبی (ع)
:: 201 - بیرق 313
:: 202- آماده باش یاران امام زمان (عج)
:: 203- فرهنگ آنلاین
:: 204- سعادت و کمال
:: 205- هیئت عاشقان حرم ثارالله(ع) کرمانشاه
:: 206- هیئت هفتگی مکتب الزهرا (س)
:: 207- گروه تعزيه خواني عاشقان ثارالله زرقان
:: قالب بلاگفا



:: شهریور 1393
:: مرداد 1393
:: تیر 1393
:: خرداد 1393
:: اردیبهشت 1393
:: فروردین 1393
:: اسفند 1392
:: بهمن 1392
:: دی 1392
:: آذر 1392
:: آبان 1392
:: مهر 1392
:: ادامه ی آرشیو ماهانه

آبر برچسب ها

هیئت خادمین حسین آبدانان , حدیث , ع , شهدا , امام حسین , محرم , متن روضه , شهید , عکس , امام زمان , امام علی , دانلود , اشعار شهادت , اشعار شهادت حضرت زهرا , متن شعر شهادت حضرت زهرا , امام صادق , مداحی , پیامبر , شعر مداحی , متن روضه شهادت حضرت زهرا , متن روضه حضرت زهرا , صوتی , عج , حجاب , اشعار , شعر مذهبی , خاطرات شهدا , قرآن , شعر , کربلا , پوستر , حضرت زهرا , س , نماز , تصاویر , احادیث و آموزه های گفتاری , شهادت , آخرالزمان , امام محمد باقر , متن سینه زنی , رمضان , احادیث , حضرت معصومه , روضه , ویژه نامه محرم , مناجات , امام هادی , عاشورا , عزاداری , خادمین حسین ,

 صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ |  طراح قالب

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by khademen1381
Design By : wWw.Theme-Designer.Com